است كه امروزه با اين تعبير گفته مىشود ، اگرچه اين تعبير يك مفهوم خاص اجتماعى هم دارد . ولى از جنبهء فلسفى ، خودآگاهى همان علم به ذات است . آيا واجبالوجود به ذات خود آگاه است ؟ آيا عالم به ذات خود است ؟ شيخ در اينجا يك قسمتهاى خاصى را بحث كرده و بعضى از مسائل ديگر را بحث نكرده است و به آنچه در گذشته بحث كرده ارجاع مىدهد . ظاهراً آن مطالب را در « طبيعيات » و در مباحث « نفس » مطرح كرده است . من خود مراجعه نكردم كه ببينم در كجاست ، ولى ظاهراً در مباحث « نفس » گفته است . پس با بيان « قد عرفتَ » شيخ اشاره مىكند كه در گذشته گفته شده كه علت عدم معقوليت چيزى براى چيزى چيست . حالا من بعضى از قسمتهايى را كه در اينجا لازم است ، توضيح مىدهم .
خودآگاهى يعنى چه ؟
يكى از مسائل اين است كه معنى آگاهى ذات به ذات چيست ؟ آگاه بودن ذات به خود به چه معناست ؟ اين بايد تحليل شود كه چگونه قابل تصوير است ؟ در علم ذات به غير خود مانعى ندارد كه شئ به سبب يك تصوير ، عالم به غير شود . مثلًا فرض كنيد كه من به اين ديوار عالم هستم و به آن علم دارم ، به هر معنايى كه علم داشته باشم . يك تصويرى از اين شئ در ذهن من ، در ناحيهاى از نواحى وجود من ، هست كه اين تصوير به نحوى با آن ديوار كه در خارج است مطابقت دارد و مناط علم من به آن شئ خارجى اين تصويرى است كه من از آن شئ در نزد خود دارم ؛ و اگر در واقع اين را خوب بشكافيم ، مىبينيم كه تصوير آن شئ در نزد من حضور دارد و خود آن شئ در نزد من حاضر نيست . وجود عينى آن شئ از من پنهان است ، الآن هم پنهان است ، ولى تصويرى از آن ، كه اين تصوير به نحوى با آن شئ خارجى مطابقت دارد ، در نزد من حاضر است ؛ و چون اين تصوير به نحوى با آن شئ خارجى انطباق دارد ، حضور اين تصوير حضور آن است . اين در مقام تشبيه ، مثل اين است كه انسان چيزى را در آينه ببيند ، با آن حسابى كه قدما در بارهء آينه مىكردند كه تصوير در آينه غير از آن صورت خارجى است و خيال مىكردند كه نحوى انطباق بين تصوير و شئ خارج وجود دارد ؛ و گرنه با توجه به برداشت امروز از آينه ، تصوير در آينه همان تصوير خارجى است كه از مجراى آينه مشاهده مىشود . به هر حال ، من كه دارم ديوار را مىبينم ، خود ديوار پيش من حضور ندارد