تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
هست ؛ بايد چيزى به نام « كشتى » وجود داشته باشد كه اين ، ملاك آن داشتن او باشد ؛ بايد چيزى به نام هواپيما و فرش و ملك وجود داشته باشد تا ملاكِ داشتن او گردد . و از طرف ديگر يك فقير آسمان‌جل صد برابر اينها را ندارد ؛ يعنى اگر در بارهء آن شخص « هزار قلم دارد » صدق مىكند ، در بارهء اين شخص « ميليونها قلم ندارد » صدق مىكند . اين شخص فرش ندارد ، خانه ندارد ، لباس ندارد ، كشتى ندارد ، هواپيما ندارد و هزاران امور ديگر را ندارد . شيخ مىگويد اين « ندارد » ها كه ملاك نمىخواهد ، ملاكى كه در خارج وجود داشته باشد ؛ آن فقط نيستى است ، ملاكش نيستى است . حال اين [ واجب‌الوجود ] دوم كه فقط امر مشترك را دارد و زيادتى را كه ديگرى دارد ، ندارد : فلا « 1 » يخلو إما أن يكون وجوب‌الوجود محقّقاً فىالثانى من دون‌الزيادة التى له ، أو لا يكون . . . فقد وضح أن الأول لا جنس له ، و لا ماهية له ، و لا كيفية له ، و لا كمية له ، و لا أين له ، و لا متى له ، و لا ندّ له ، و لا شريك له ، و لا ضدّ له ، تعالى و جلّ ، و أنه لا حدّ له ، و لا برهان عليه ، بل هو البرهان على كل شىء ، بل هو إنما عليه الدلائل الواضحة ، و أنه إذا حققته فإنما يوصف بعد الانية بسلب المشابهات عنه ، و بإيجاب الإضافات كلها إليه ، فإن كل شىء منه و ليس هو مشاركاً لما منه ، و هو مبدأ كل شىء و ليس هو شيئاً من‌الأشياء بعده . واجب‌الوجود « 2 » لا ندّ له ، يعنى لا مثل له ، و همين طور لا ضدّ له ، زيرا دو ضد در جنس قريب مشترك هستند و در فصل مختلف ، اما واجب‌الوجود نه جنس دارد و نه فصل ، پس ضد ندارد . لا كيفية له ، چون كيفيت عرض است و واجب‌الوجود عرض ندارد و چيزى عارض او نمىشود . در اصطلاح منطق ، برهان استدلال به شئ است از راه علل آن
هامش
( 1 ) . از اينجا تا آخر فصل ، نوار آن در دست نيست . ( 2 ) . [ اين قسمت تا آخر اين فصل از روى دستنوشتهء شهيد دكتر محمود قندى - كه در حادثه هفتم تير به شهادت رسيد و در آن زمان وزير پست و تلگراف و تلفن جمهورى اسلامى بود - تنظيم شده است . ]