آيا تفاوت و تمايز به فصلهاى عدمى ممكن است ؟
لقائل أن يقول : چه لزومى دارد كه ما براى هر حيوانى يك فصل وجودى قائل شويم ؟ ممكن است بعضى حيوانات فصلشان عدمى باشد ؛ يعنى امتياز يك نوع از نوع ديگر ممكن است به اين باشد كه آن كمالى را كه نوع ديگر دارد اين ندارد . به طور كلى در انواعى كه قابل شدت و ضعف هستند و قابليت تكامل ذاتى در آنها هست و قابليت اشتداد جهت ذاتى در آنها هست ، و به تعبير ديگر در ماهيتهايى كه به نوعى مشكّكند و تشكيك در افرادشان هست ، مانعى ندارد كه امتياز نوعى از نوع ديگر به يك فصل عدمى باشد . اين يك فرضى است كه مطرح مىكنيم و ممكن است كسى بگويد و مانعى ندارد كه به صورت يك سؤال مطرح شود . مثلًا تفاوت الاغ با انسان به اين نيست كه انسان حيوان است با يك فصل وجودى ، و الاغ حيوان است با يك فصل وجودى ديگر . بلكه الاغ حيوانى است كه فقط حيوانيت را دارد و انسان حيوان است بعلاوهء شئ ديگر ؛ يعنى چنين نيست كه در الاغ يك امر وجودى باشد كه در انسان وجود نداشته باشد . الاغ فقط حيوان است و فقط همان را دارد ، و انسان حيوان است بعلاوهء شئ ديگر كه عبارت است از ناطقيت .
معناى اين سخن اين است كه حيوانيت در يك جا نوع باشد و در جاى ديگر جنس ، حيوانيت در الاغ نوع باشد و در انسان جنس ، و در عين حال يك چيز است كه در يك جا نوع است و در يك جا جنس .
كما اينكه در باب خط هم كسى [ مىتواند ] ادعا كند كه عيناً همينجور است . خط نيممترى و خط يك مترى دو نوع هستند كه اختلافشان با يكديگر در اين است كه يكى چيزى دارد كه ديگرى آن را ندارد ، و آن ديگرى چيزى را ندارد كه آن اوّلى دارد ، ولى هردو مشتركاً يك امر را دارند . خوب ، اين فرض است .
سؤال : استاد ، در باب تشكيك مىگويند ؟ استاد : تقريباً نوعى تشكيك مىشود ، حالا نوعى تشكيك به اين شكل . در باب اعداد هم عيناً همين حرف هست ، و در اين مورد بيشتر مىشود اين حرف را گفت .
مثلًا ببينيد : هر عددى عدد پايينتر از خودش است بعلاوهء يك واحد . عدد 5 همان عدد 4 است بعلاوهء 1 ، و عدد 4 همان عدد 4 است بدون بعلاوهء 1 يا 2 يا 3 و يا چيز