تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
ماهيت آب كه وجود پيدا كرده ، حقيقت از آنِ وجودش است يا چيز ديگر ؟ [ اينها مىخواهند بگويند كه ] ماهيت قبل از اينكه وجود پيدا كند يك تصور محض بود ، با وجود است كه تحقق پيدا كرده است ؛ يعنى تحقق ماهيت به وجود است نه تحقق وجود به ماهيت . چنين نيست كه بايد وجود به ماهيت اضافه پيدا كند تا حقيقت باشد . حقيقت بودن وجود به ذات خودش است . وجود مراتب دارد ، مراتب ضعيف و مراتب شديد و قوى ؛ از هر مرتبهء آن ذهن معنايى را انتزاع مىكند كه اسم آن معنا « ماهيت » است . ماهيت يك امر انتزاعى و اعتبارى است . بنابراين در باب وجود ما نبايد معطل چيزى باشيم و بگوييم كه وجود بايد به چيزى تعلق بگيرد تا حقيقت پيدا كند . چنين نيست كه در خارج وجود آب به آب تعلق گرفته و حقيقت شده است . آنچه وجود دارد همان وجود آب است ، معنى آب را ذهن ما انتزاع مىكند . آن چيزى كه در خارج است و اين خاصيتها را دارد و مىتوان در آن شنا كرد همان وجود آب است . ماهيت آب كه همان چيستى آن است معنايى است كه ذهن انسان از آن انتزاع مىكند . ذهن انسان اشياء را دسته بندى مىكند ، از هر وجودى بر اساس خصوصيات و سنخيتى كه دارد ماهيتى انتزاع مىكند . چنين نيست كه اول ذات آبى موجود باشد و بعد وجود بيايد و به آن تعلق پيدا كند . اين تعلقات ، انتزاعى است ، تحليلهايى است كه ذهن انسان مىكند . به همين دليل شاعر گفته است : « من و تو عارض ذات وجوديم » . اگر بنا شود چيزى را عارض چيزى بدانيم بايد ماهيت را عارض وجود بدانيم نه وجود را عارض ماهيت . پس اين تصور كه وجود به خودى خود چيزى نيست مگر اينكه به ماهيت تعلق بگيرد ، درست نمىباشد . برعكس ، ماهيت به خودى خود چيزى نيست مگر آنكه به وجودى ارتباط پيدا كند ، يعنى از وجودى انتزاع شود ، ذهن بيايد آن ماهيت را به عنوان يك صفت براى وجود انتزاع كند . وقتى مطلب چنين باشد وجود مطلق به طريق اولى تحقق دارد ؛ به اين معنا كه وجود در ذات خودش مطلق است ، هستى در ذات خودش مقيد نيست . تقيد يعنى محدود بودن . وجود به حسب حقيقت خودش هيچ قيدى ندارد و هيچ حد و شرطى ندارد . پس وجود در حقيقت خودش واجب‌الوجود است . آنكه واجب‌الوجود نيست ظلّى از حقيقت وجود است . هر وجودى كه محدوديت و نسبيت پذيرفته است ، تغير پذيرفته است ، به اين دليل است كه در مرتبهء متأخرى از حقيقت وجود