تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
گفته نشده ، لازم دانستم كه در اينجا مخصوصاً تأكيد كنم .

برهان دوم : برهان شيخ

ببينيم كه شيخ در اينجا چه بيانى دارد . شيخ دو سه بيان در اثبات اينكه « واجب‌الوجود لاماهية له » آورده است كه بيان اول در اينجا تا اندازه‌اى از نظر عبارت بغرنج است كه فكر نمىكردم مطلب اينقدر بغرنج باشد . نيم‌ساعت پيش كه مشغول مطالعه بودم ديدم عبارت خيلى بغرنج است و هنوز هم همهء عبارت درست حل نشده است . عبارت را براى جلسهء بعد مىگذاريم كه حلش كنيم . اما يكى دو بيان ديگرش آنقدرها بغرنج نيست و ساده مىباشد . حالا اين اولى را مىخوانيم ولى اشكالاتش را بعد مطرح مىكنيم . شيخ در ابتدا مقدمه‌اى بيان كرده است ، ببينيم اين مقدمه چيست و چگونه مىخواهد مطلب را بيان كند . مقدمه‌اى است كه تقريباً مقدمهء همهء برهانها نيز هست . مىگويد وقتى مىخواهيم واجب‌الوجود را اثبات كنيم ، ممكن است چنين فرض كنيم كه واجب‌الوجود ذاتى دارد و وجودى ، و به تعبير ديگر قائل شويم كه وجودِ مقيد است ، وجودِ يك ماهيت خاص است ، وجود علىالاطلاق نيست ؛ در اين صورت يا چنين است كه اين وجوب وجود خودش حقيقتى دارد و حقيقت را خود وجوب وجود داراست ، يا اينكه وجوب وجود ، حقيقت و واقعيت نيست . در همين جاست كه شيخ مسأله را به گونه‌اى طرح كرده كه تقريباً به مسأله اصالت وجود نزديك مىشود . البته مسأله اصالت وجود در مطلق اشياء طرح مىشود ، ولى شيخ در اينجا مسأله را جورى طرح كرده كه افق آن خيلى به اصالت وجود نزديك شده است . مىگويد : فرض مىكنيم كه مطابق با قول خصم ، واجب‌الوجود هم مانند ممكن‌الوجودها ذاتى باشد كه از براى او وجودى است ، ولى اين وجود واجب است . اكنون سؤال اين است كه آيا اين وجوب وجود ، خودش حقيقت دارد يا حقيقت ندارد ؟ اگر حقيقت نباشد يك امر انتزاعى مىشود كه ذهن آن را انتزاع كرده است . ممكن است گفته شود ما در اينجا سه كلمه داريم : ذات ، وجوب ، وجود . وقتى مىپرسيد آيا وجوب وجود حقيقت دارد يا نه ، منظور چيست ؟ آيا وجوبْ مورد نظر است يا وجود ؟