تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
كه ماهيت افراد محسوس با افراد معقول مشترك است ، پس افراد معقول هم محتاج به مفارقات ديگرند ، كه در اين صورت نقل كلام به آن مفارقات مىكنيم و مىگوييم آنها هم باز محتاج به مفارقاتى از نوع خودشان هستند . و اگر بگوييد لا لذاتها است ، بلكه لأمر عارض است ، مىگوييم : اين از شقّ اول بدتر است . معناى اين فرض اين است كه مثلًا انسانهاى محسوس به حسب ماهيتشان احتياجى به رب النوع انسان و به انسان معقول ندارند ، بلكه به علت اينكه مثلًا قدشان يك متر و هفتاد و چند سانتيمتر است به آن انسان معقول نيازمندند ، كه اگر مثلًا قدشان چهار متر بود ديگر احتياجى نداشتند ؛ و يا اينكه مثلًا چون در زمين زندگى مىكنند به انسان معقول نياز دارند و اگر او را از اينجا بردارند و به كرهء مريخ ببرند ديگر احتياجى نخواهد داشت ؛ يعنى مكان و محيطشان اين احتياج را به وجود آورده نه ذاتشان . فكر كنيد و ببينيد اين حرف سر از كجا درمىآورد ؟ آيا مىشود احتياج يك شئ به شيئى كه اقدم وجودا است از او ، به سبب عوارضى باشد كه آن عوارض آخر وجودا هستند از او ؟ آيا مىشود يك شئ به واسطهء عوارضش به علت خودش محتاج باشد كه اگر اين عوارض نبود احتياجى به آن علت هم نبود و از آن علت غنى بود ؟ اگر چنين باشد ، در واقع اين عوارضند كه آن علتها را علت كرده‌اند و اگر اين عوارض نبودند اصلًا آن علتها وجود نداشتند . و به تعبير شيخ ، آيا مىتوان گفت كه يك شئ در ماقبل خودش عمل كرده است ؟ آيا مىشود عوارض يك شئ منشأ احتياج در همان شئ شود كه اقدم وجوداً از خود آن عوارض مىباشد ، كه اگر آن عوارض نباشد علت آن شئ هم وجود نداشته باشد ؟ اين قهراً برهان ديگرى غير از برهان اوّل است . برهان اوّل بر اين اساس بود كه فرد مادى و فرد معقول چون در ماهيت مشترك هستند و داراى يك حد مىباشند ، بنابراين هر دو يك نوع اقتضا دارند . اگر اقتضا دارند كه مجرد باشند هر دو بايد مجرد باشند و اگر اقتضا دارند كه مادى باشند هر دو بايد مادى باشند . ولى در اين برهان از اين راه وارد شده كه آيا فرد محسوس احتياج به فرد معقول و مثالى دارد يا نه ؟ اگر دارد يك اشكال پيش مىآيد و اگر ندارد اشكال ديگر . گفتيم اگر ندارد در واقع از محل كلام خارج است ، چون فرض بر اين است كه احتياج دارد ؛ و اگر احتياج دارد منشأ احتياج يا ذات است يا عوارض ذات ؛ هر كدام كه باشد محال لازم مىآيد . آنگاه شيخ مىگويد : عجيب اين است كه اينها در تعليميات بجاى اينكه مثلًا جسم را منشأ سطح بدانند و سطح را منشأ خط و خط را منشأ نقطه ، آمده‌اند يك وجود
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 555 | مرتضى مطهرى