اين مطلبى است كه به نام او گفته شده است . اين مطلب بعدها در زبان عرفا به شكل ديگرى و به صورتهاى ديگرى بيان شده كه بعد بايد در مورد آن هم بحث كنيم .
اوّل راجع به خود افلاطون به طور مقدماتى بحث كنيم .
افلاطون چنين نظرى داشته ولى ارسطو با اين نظر افلاطون موافقت نداشته است . وقتى كه شيخ نظر افلاطون را در اينجا نقل مىكند اين نظر او را تحقير مىكند و كوچك مىشمارد و منشأ آن را افكار ناپختهاى مىداند كه در دورانى كه هنوز حكمت نيئه و خام بوده و هنوز نضج نگرفته بوده پيدا شدهاند ؛ چون قبل از افلاطون و شايد از دوران فيثاغورس و امثال او اين فكرها بوده است . شيخ مىگويد : هيچ علمى از ابتدا پخته به وجود نمىآيد ؛ ابتدا نظريات خامى به وجود مىآيد و بعد تدريجا آن علم پخته مىگردد . فلسفه نيز همين جور است ؛ در ابتدا كه هنوز كامل و پخته نشده بود افكارى خام پيدا شد كه از جملهء آن افكار همين نظرياتى است كه در زمينهء « مثل » بيان شده است . شيخ ريشهء مطلب را چنين بيان كرده - و ريشهء سادهاى هم برايش فرض مىكند - كه : بشر علاوه بر تصور جزئى از اشياء ، تصورى كلى هم از آنها داشته است . مثلًا غير از تصور زيد و عمرو و بكر كه تصوراتى جزئى هستند تصورى كلى از انسان هم داشته است و درمىيافته كه اين تصور كلى ميان همهء افراد انسان مشترك است . بعد براى او چنين تصورى پيدا شده كه در واقع و نفسالامر دو انسان وجود دارد ، بدين صورت كه زيد و عمرو و بكر تصويرهايى هستند از انسانهاى جزئى ، و انسان كلى اساساً يك وجود عليحده و مستقلى دارد ؛ و نيز مىديده كه اين انسان كلى كه در ذهن خودش تصور مىكند در يك زمان و مكان و خصوصياتى از اين قبيل نيست و قهراً اين جور فكر مىكرده كه : فى الوجود انسانان : انسان جزئىّ و انسان كلىّ . انسان جزئى همان انسان فانى و داثرى است كه در طبيعت وجود دارد ، و انسان كلى آن چيزى است كه در ماوراء طبيعت وجود دارد و ذهن ما او را تلقى مىكند . پس وقتى ما مىگوييم كه زيد و عمرو را تصور مىكنيم ذهن ما فرد خارجى يعنى انسان مادى را تلقّى كرده و تصويرى كه ذهن ما از انسان مادى دارد همان است كه به صورت تصوير زيد و عمرو در ذهن ما هست . ولى آنها مىديدند كه ذهن ما غير از تصويرى كه از اين انسانهاى خارجى و عينى طبيعت دارد تصويرى هم از انسان كلى دارد ، پس ناچار يك انسان كلى بماهو كلى هم در خارج وجود دارد و ذهن ما وقتى كه آن انسان كلى را تلقى مىكند نقشى به صورت انسان كلى در ذهن پيدا مىشود ؛ غافل از اينكه اين انسان
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 506
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٠٦