تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
اجمالا آنطور كه معلوم است افلاطون آنچه را كه ما در اين عالم مشاهده مىكنيم در واقع مظهرها و سايه‌هايى از يك سلسله حقايق مىدانسته كه آن حقايق در عالم ماده و طبيعت و زمان و مكان نيستند و در عالمى مجرد از زمان و مكان هستند و حقايقى جاويد هستند يعنى فانى و زايل و داثر نيستند . معناى اين سخن اين است كه رابطهء آنچه كه در اينجا هست با آنچه كه در آن عالم است صرف رابطهء علت و معلولى نيست كه بگوييم آنها علت و به وجود آورندهء اينها هستند ، بلكه اساساً آنها حقيقت اينها هستند . آنچه اين نظريه را خيلى دقيق مىكند اين مطلب است كه چنين نيست كه بگوييم آنها اصلند و اينها فرع - آنچنانكه در رابطهء علت و معلول معمولا گفته مىشود - يعنى آنها چون علتند اصلند و اينها چون معلولند فرع ؛ بلكه در عين حال نوعى اتحاد و وحدت ميان اينها و آنها برقرار است ، آنها حقيقت اينها هستند و اينها رقيقهء آنها . مثل اين است كه يك شئ دو وجهه و دو طرف داشته باشد ، از يك جنبه اگر نگاه كنيم يك چيز است و از جنبهء ديگر كه نگاه كنيم چيز ديگر ، به طورى كه اگر اين را منهاى آن فرض كنيم عدم است ، چيزى نيست ، زيرا اين حقيقت بودن خودش را از آن دارد . اين درست مثل همان مثل سايه‌اى است كه خود افلاطون ذكر كرده است . اگر شخصى و سايه‌اش را داشته باشيم و ما به خود شخص توجه نداشته و متوجه سايه‌اش باشيم خيال مىكنيم كه آن سايه خودش فى حدذاته چيزى است ؛ امّا وقتى كه خود شخص را مىبينيم و به شخص توجه مىكنيم مىفهميم كه آن چيزى را كه مىديديم و خيال مىكرديم در مقابل ما حركت مىكند ، راه مىرود ، شكل دارد ، اندام دارد ، هيچ چيز نيست ، او فقط نمايانگر است و الّا خودش فى حدذاته چيزى نيست ، اصل اين است . پس عمده اين است كه رابطهء ميان آنچه در اينجا است و آنچه در آنجا است را آنقدر عميق و دقيق مىدانسته كه در واقع اثنينيّت را نمىخواسته قبول كند ، و اساساً اثنينيتى نيست و ما تعبيرى غير از اين نداريم كه مثلًا بگوييم رابطهء اينها رابطهء ظلّ و ذى الظلّ يا رابطهء صورت در آئينه است با شخص ، يا مثل رابطهء عكس است به عاكس ؛ يكى در مقابل ديگرى هيچ گونه شخصيتى ندارد . او مىگويد مردمى كه در اين عالم هستند مادامى كه به حقايق اين عالم توجه ندارند ، همين اشياء را حقيقت مىپندارند ولى وقتى كه توجه پيدا كنند و آنچه را كه در آن عالم است كشف كنند متوجه مىشوند كه آنچه در اينجا مىديدند ، هم درست بوده و هم نادرست ، هم راست