كلى كه در ذهن ماست همان انسانهاى جزئى هستند كه ذهن اين صورت كلى را از همان صورتهاى جزئى تجريد كرده است ، نه اينكه ذهن همانطور كه زيد را مستقيماً از خارج گرفته است صورت انسان كلى را هم مستقيما از يك خارج ديگر گرفته است كه جنبهء ماورائى دارد .
شيخ مىگويد اين حرفها به افلاطون معروف است ( كان المعروف بأفلاطون و معلّمه سقراط يفرطان فى هذا الرأى ) « 1 » . شيخ هميشه افلاطون را تحقير كرده يعنى به او عقيدهاى ندارد . نمىگويد اين دو نفر معتقد به اين عقيده بودند ؛ مىگويد اينها به صورت افراط به اين عقيده گرايش پيدا كردند . بعد شيخ در ابتداى همين فصل به تفصيل به نقد اين نظريه مىپردازد و مىگويد بعضى از اينها معتقدند كه صور جوهرهاى طبيعى چنينند كه هم افرادى در طبيعت دارند و هم يك كلى در عالم ديگر .
مثل انسان . فى الوجود انسانان : انسان جزئىّ فانى و انسان كلّىّ . بعضى ديگر اين نظر را دربارهء تعليميات يعنى امور رياضى داشتهاند . بنا به توجيه شيخ ، اينها فكر مىكردند و مىديدند كه امور رياضى را مىشود از موادشان تجريد كرد ، زيرا امور رياضى اگر چه از نظر وجود به ماده احتياج دارند - يعنى بدون اينكه مادهاى باشد و جسمى باشد امور رياضى غير قابل تحقق است ، مثلًا نمىشود خطى يا زاويهاى و سطحى وجود داشته باشد بدون اينكه جسمى باشد - ولى از نظر ذهنى و از نظر تعريف و از نظر تعليم از ماده و جسم بىنيازند ؛ يعنى مىشود اينها را تعريف كرد بدون اينكه در اين تعريفها احتياجى به گنجاندن ماده و طبيعت باشد . بعد همين سبب شده كه اينها قائل شوند كه امور رياضى هم حقايقى دارند در عالم ديگر كه آنچه در اينجا وجود دارد شبحى است
هامش
( 1 ) . - مثل اينكه شيخ در اواخر عمر رسالهاى در اين باره نوشته [ كه با اين نظر تفاوت دارد ] .
استاد : ولى نه ، در همين اشارات هم كه آخرين كتابش هست ، شيخ خيلى تحقير كرده .
- ولى رسالهاى هست .
استاد : من نديدهام . رسالهء چيست ؟ چاپ شده يا نه ؟
- چاپ شده .
استاد : شما داريد ؟ پس آن را ببينم . آيا آن را در فهرست مصنفات ابن سينا معتبر مىدانند يا نه ؟
- يك چيزى هم به نام « رسالهء عشق » چاپ كردهاند .
استاد : رسالهء عشقش را من ديدهام كه در يك قطع خيلى بزرگ چاپ كردهاند . در آنجا هم هست . البته شيخ در اشارات در نظريهء « اتحاد عاقل و معقول » به فرفوريوس پرداخته نه به افلاطون ؛ و در اينكه شيخ در اواخر عمرش تمايلى به عرفان و اشراق پيدا كرده شكى نيست ، كه در همان اواخر اشارات اين مطلب را نشان مىدهد .