ريشههاى نظريهء مثل قبل از افلاطون
مطلب ديگر اين است كه آيا اين فكر از افلاطون شروع شده يا قبل از افلاطون هم اين نظريه بوده است و فلاسفهاى در دنيا بودهاند كه معتقد به اين نظريه بودهاند ، مخصوصا فيثاغورسيها و خود فيثاغورس كه فيلسوف خيلى مهمى بود و در قديم براى او اهميت قائل بودند ؛ ارسطو هم در كتابهاى خودش خيلى از او نام برده است ، و جديدا شايد بيشتر از قديم برايش اهميت قائل هستند . مسلّم است كه افلاطون هم از فلسفهء فيثاغورس استفاده كرده است . فيثاغورس در حدود هفتاد سال قبل از افلاطون است ، در حدود قرن ششم قبل از ميلاد ، يعنى با هراكليتوس هم عصر بوده و ظاهرا بعد از طالس است ، هم بر سقراط مقدم است و هم بر افلاطون . بسيارى از افكار افلاطون در فلسفهء فيثاغورس و فيثاغورسيها پيدا مىشود . غرض اين است كه آيا نظريهء مثل قبل از افلاطون هم وجود داشته يا نه ؟ شيخ هم منحصر به افلاطون نمىكند و مىگويد حكماى اقدمين قائل به مثل بودند ؛ بعد همين قدر مىگويد كه سقراط و افلاطون در اين رأى افراط مىكردند . بلكه از حرف شيخ هم استفاده مىشود كه قبل از افلاطون نيز اين نظريه بوده و منحصر به افلاطون نيست .
ديدگاه شيخ اشراق نسبت به افلاطون و مثل
مسألهء ديگرى كه باز لازم است در اينجا بحث شود خود مسألهء شيخ اشراق است . در مورد شيخ اشراق براى ما لااقل اين توهم - يا بگوييم اين حدس - پيدا شده كه او تحت تأثير شديد عرفا بوده . معاصر با محيى الدين عربى است و از محيى الدين استفاده هم كرده است . خودش هم مردى عارف مسلك و عارف پيشه است . ولى عرفان و تصوف ، مخصوصا قبل از محيى الدين از نظر علمى و فلسفى و نظريهاى شأن زيادى نداشته و فيلسوفان نظريات اينها را تحقير مىكردند و ارزشى براى آنها قائل نبودند .
به نظر مىرسد شيخ اشراق كه واقعا تحت تأثير عرفا بوده اين سلسله نظريات را از آنها گرفته ولى بعد به هر دليل بوده به فلاسفهء پيشين نسبت داده است ، براى اينكه اگر اينها را به فلاسفهء پيشين نسبت نمىداد مورد قبول واقع نمىشد . البته نمىگوييم كه