تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
آن غايت دارد مىرود ، به سوى كمال خودش حركت مىكند . رويّه داشتن و فكر داشتن سبب مىشود كه شئ ذى غايت مستشعر به غايت خودش باشد يعنى از غايت خودش آگاه باشد . غايت داشتن يك مطلب است ، آگاه بودن به غايت مطلب ديگرى ، مثل اينكه وجود داشتن يك چيز است و آگاه بودن از وجود خود چيز ديگرى . حالا آيا اگر يك موجودى از وجود خود آگاه نباشد وجود هم ندارد ؟ شئ هم غايت نداشته باشد يك مطلب است و آگاه به غايت داشتن خود نباشد مطلب ديگرى است . نقش رويّه و فكر اين است كه موجود شاعر كه برايش امكان چند فعل وجود دارد يكى را از ميان آنها انتخاب كند . طبايع بى جان هميشه امكان يك فعل را دارند ( أن يعمل على و تيرة واحدة ) ولى موجود جاندار و ذى حيات ، از گياه كه شروع مىشود ، كار چند جهته مىشود ، چند غايته مىشود . البته غايت نهايى و اصلى يك چيز است ولى كار چند شعبه پيدا مىكند . خصوصيت جاندار - به تعبيرى كه از ارسطو آمده - اين است كه « آلى » است يعنى آلات را استخدام مىكند . اين كلمهء « ارگانيسم » كه امروز مىگويند ، ترجمهء همان كلمهء « آلى » است و اصل يونانى آن هم ظاهرا همان « ارگان » بوده است . در موجودات ، از نباتات و حيوانات و خصوصا انسان ، هر چه بالاتر بيايد و شعور بيشتر شود امكان فعلهاى گوناگون در او بيشتر مىشود يعنى مثلًا در آن واحد ده جور كار انجام مىدهد و در هر كارى يك غايت دارد . در واقع به انسان كه مىرسد مثل يك موجودى است كه در يك نقطهء مركزى قرار گرفته و خطوط زيادى - شايد نامتناهى - از او به بيرون كشيده شده ، اين به سوى اين غايت و آن به سوى آن غايت . . . بر خلاف موجود بىجان كه براى او يك غايت بيشتر وجود ندارد و يك خط هم بيشتر ميان او و غايت كشيده نشده و وى روى همان خط به سوى غايت خود حركت مىكند . به نباتات كه مىرسد خطوط بيشترى پيدا مىشود ، به حيوانات كه مىرسد بيشتر و به انسان كه مىرسد خيلى بيشتر . انسان وقتى فكر مىكند ، راههاى مختلفى را در مقابل خود مىبيند كه هر راهى او را به غايتى مىرساند . فكر مىكند كه اين را انتخاب كنم يا آن را ؟ بعد با فكر ، يكى از آنها را انتخاب مىكند . پس نقش فكر انتخاب يك غايت است از ميان چند غايت ، نه اينكه فكر است كه كار را ذى غايت مىكند كه اگر فكر نبود آن كار غايت نداشت . نه ، طبيعت اگر فكر نداشته باشد آگاه به آن غايت نيست و يك غايت را از ميان چند غايت انتخاب نمىكند ؛ و لذا اينكه مىگويند غايت داشتن مساوى است با انتخاب كردن و انتخاب كردن در جايى