طبقهء خودش از او منصفتر پيدا نشود ، هميشه اظهار عجز و كوچكى مىكند و مطالب را با كلمات « يشبه » ، « لعلّ » و نظاير آن مىگويد : شايد مطلبى است كه ما نمىفهميم ، شايد بعد از ما افرادى بيايند كه معناى اين حرف را بفهمند كه « شوق هيولى به صورت » يعنى چه . مرحوم آخوند مطلب را نقل مىكند و بعد اصولى را ذكر مىكند در توضيح آن مطلب و يكى از آن اصول اين است كه « وجود » مساوى است با « شعور » .
شعور تعريف ندارد و آنچه كه ما اسمش را « شعور » مىگذاريم يك درجهء عالى از شعور است . وجود ، هر چه به كمال يعنى به شدّت و قوّت برسد شعور و وجدان خودش از خودش بيشتر مىشود . اصلًا سخن آخوند اين است كه شعور يعنى وجدان خود ؛ هر وجودى كه خودش را وجدان نمىكند يعنى تودهاى از وجدان است كه با لاوجدان فرقى نمىكند . مىگويد : در طبيعت وجود و عدم درهم آميخته است . هيچ چيز در طبيعت ، وجود خالص نيست . هر چه در طبيعت است ، تركيب وجود و عدم است .
مىگويد : طبيعت امرى ممتد و داراى ابعاد است ، چه ابعاد سه گانهء جسمانى و چه بعد زمان .
اصولًا معناى ابعاد داشتن اين است كه هر جزئى از جزء ديگر غايب است يعنى جزء ديگر را فاقد است . آن جزء را هم كه دو جزء كنيم ، هر يك از اجزاء را كه در نظر بگيريم از جزء ديگر غايب است و آن جزء ديگر هم از او غايب است . جسم يعنى وجود داشتن در عين غيبوبت از خود ؛ خود بودن و در عين حال از خود غايب بودن . اين از ابعاد جسمانى . بعد مىرود سراغ بعد [ ديگر ] طبيعت يعنى بعد تغيير ، بعد زمان . باز عين همان حالت غيبت در اينجا هم هست . هر لحظه از لحظهء ديگر غايب است و خود آن لحظه را هم كه بشكافيم باز تقسيم مىشود به دو لحظه كه از يكديگر غايب هستند . باز هر جزئى تقسيم مىشود به دو لحظهاى كه از يكديگر غايبند ، البته نه به معناى اينكه ذرات لحظات ( ذرات آنات ) وجود دارد ، بلكه نحوهء وجود نحوهء وجودى است كه جمع و حضور در اينجا پيدا نمىشود . البته باز در عين حال وجود است و در همان حدّى كه وجود است نمىشود گفت كه شعور نيست ، اما آنقدر اين وجود با عدم آميخته است و اين علم و آگاهى آنقدر با ناآگاهى توأم است كه براى انسان قابل تصور نيست كه اين چگونه آگاهىاى است . همين كه وجود از اين مرحلهء بعد داشتن و امتداد داشتن - چه مكانى و چه زمانى - خارج شود كه ما اسمش را « حالت تجرد » مىگذاريم [ ديگر از خود غايب نيست ] چون تجرد جز نفى عدم چيز ديگرى نيست .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 440
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٤٠