گونه غاياتى كه الآن وجود دارد ، در آن حركات وجود نداشته است ، حركاتى نامنظم ، اگر هم منظم بوده در دايرهء خودش منظم بوده است ، ولى اين گونه نبوده كه حركاتى تكرارى باشد و هيچ چيز جديدى در آن حادث نشود ( چون ممكن است ما فرض كنيم در خلأ نامتناهى ذراتى هستند و هر ذرهاى در نقطهاى حركت مىكند بدون اينكه تماسّى با ذرهء ديگر داشته باشد . اين منجر به هيچ اتفاقى نمىشود ، ولى فرض ما اين گونه نيست ) . بعد ذرات در جايى جمع شدند و از جمع شدن اينها تركيباتى پيدا شد و از تركيب اينها مجموعا عالم پديد آمد . فرق نمىكند ، چه عالم جمادات ، چه عالم نباتات ، چه عالم حيوانات و چه عالم انسان ، همهء اينها پيدايششان در اثر اتفاق بوده است ؛ يعنى حركات بلاغايتى به اين غايت منجر شده كه اينها غايت آن حركات نبوده است ؛ يعنى يك سلسلهء بلاغايتى در عالم وجود داشت و حركات بىنظمى ، و اين حركات بىنظم منجر شد به يك سلسله تصادفات ، و در اثر آن تصادفات يك جريانى قهراً به وجود آمد ؛ منتها چون زمان ، غيرمتناهى و يا در صورت تناهى بسيار زياد است ، ميلياردها ميليارد بر اين زمان گذشته ؛ اين تكرار مكرّرات ميلياردها ميليارد حركات بىنظم ، يك صورت و فرضش هم اين بوده كه اين حركات به صورتى واقع شوند كه اين نظم موجود پديد بيايد .
پس اين نظم اينطور نبوده كه از ابتدا فاعلى به سوى آن حركت مىكرده و غايتى داشته از حركت خودش كه اين نظم پيدا بشود ، بلكه اين نظم بر حسب اتفاق پيدا شده است ، يعنى آن فاعل براى اين غايت كار نمىكرده است ؛ اين غايت از اين جهت كه غايت است فاعل ندارد .
شما يك اتومبيل را در نظر بگيريد كه از يك خيابان شمالى - جنوبى عبور مىكند و اتومبيل ديگرى كه از يك خيابان شرقى - غربى عبور مىكند . اينها قهراً در يك محل تقاطع به همديگر مىرسند . اين اتومبيل كه از شرق به غرب حركت مىكند غايتش چيست ؟ غايتش رسيدن به فلان نقطهء غربى است ؛ و آن كه از شمال به جنوب حركت مىكند غايتش رسيدن به يك نقطهء جنوبى است . ولى حالا اگر اتفاقا هر يك از آن دو در لحظهاى خاص و با سرعت خاصى حركت كنند ، وقتى اين به تقاطع مىرسد آن ديگرى هم در همان لحظه مىرسد و هر دو مىخواهند از تقاطع عبور كنند و در نتيجه با هم برخورد مىكنند . ما معمولًا در اينجا كلمهء « اتفاق » را به كار مىبريم و مىگوييم تصادف رخ داد . مىگوييم من داشتم از شمال به جنوب مىرفتم ، تا رسيدم به فلان
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 392
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٩٢