است نه انسان حاكم بر او . از اين جهت مىگويند :
گليم بخت كسى را كه بافتند سياه * به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد
در ادبيات فارسى سخن از « بخت » بسيار آمده است ( خوش بختى ، بدبختى ) و در شعر مثنوى هم آمده كه : راست گفت آنكس كه گفت : تو بخواب ، بگذار بختت بيدار باشد . انسان اگر بختش بيدار باشد خودش هم بخوابد او كارش را مىكند و اگر بخت انسان خواب باشد يا بخت بد داشته باشد ولو خودش بيدار باشد كارى نمىكند و كارى از او برنمىآيد ؛ يعنى بخت را به عنوان يك علت فاعلى مطرح مىكنند و داخل در باب علت فاعلى مىشود .
نظر به اينكه معمولًا « بخت » در همان مواردى گفته مىشود كه علل تصادفى و اتفاقى كارگر است ، از اين جهت بحث بخت و اتفاق در يك جا ذكر مىشود ؛ منتها اگر موردى باشد كه بيشتر به نفع شخص است از آن تعبير به « بخت » مىكنند ، « بخت خوب » ، و اگر به ضرر انسان است به « بخت بد » تعبير مىكنند .
ولى « اتفاق » موردا اعمّ از « بخت » است . بخت اختصاص به انسان دارد و حداكثر در مورد حيوان هم ممكن است گفته شود ( حيوانات خوش بخت و حيوانات بدبخت ) ولى قدر مسلّم اين است كه در غير مورد جاندار ، « بخت » را اطلاق نمىكنند .
اما « اتفاق » را در غير جاندارها هم مىگويند ، كما اينكه در خلقت عالم مىگويند خلقت عالم بر اساس اتفاق بوده .
فرض كنيد شما يك نفر را مىبينيد كه مىخواهد چاه براى خانهاش بكند و منتهى به يك گنج مىشود . مىگويد چاه خانهام را مىكندم اتفاقا به يك گنج رسيدم .
ديگرى چاه خانهاش را مىكند ، مىلغزد و مىافتد و پايش مىشكند ، بعد مىرود بيمارستان ، مدتى بسترى مىشود . مىگويد مشغول كندن چاه بودم ، اتفاقا پايم لغزيد ، افتادم توى چاه ، پايم شكست .
حالا اين چگونه است ؟ آيا اينها واقعا اتفاق است ؟ يا اتفاق نيست ؟ در اينجا شيخ اقوال فرق مختلفى را كه در اين زمينه آرائى داشتهاند نقل مىكند .
از جمله بعضى گفتهاند پيدايش عالم بر اساس اتفاق است . گفتهاند : اصل عالم ذراتى بوده است ( نظريهء ذيمقراطيس ) كه در خلأ لايتناهى پراكنده بودهاند و اينها به طبع خودشان يك سلسله حركات انجام مىدادهاند ، حركاتى كه هيچ غايتى از اين