نيز با غايت قوّهء شوقيّه يكى باشد باز در اين صورت عبث نيست . . . عبث در آنجايى است كه قوهء خيال آن را تأييد كند ولى عقل آن را تأييد نكند .
بيان مرحوم شيخ و مرحوم آخوند در مورد « عبث »
مرحوم آخوند در حاشيهء شفا در مورد « عبث » بيان ديگرى دارد كه در واقع غير از بيان شيخ است و از بيان شيخ بهتر است . اكنون ما هر دو بيان را ذكر مىكنيم .
شيخ در اينجا گفته است ( و در اسفار و منظومه نيز همين طور آمده است ) كه انسان در فعاليتهاى اختيارى خودش گاهى تدبير دارد ؛ يعنى اول فكر مىكند ، جوانب كار را در نظر مىگيرد و سود و زيانها را جمع و تفريق مىكند و لذا كارى كه پس از اين مقدّمات انجام مىدهد عبث نيست . شرط عبث بودن يك كار ، نبودن مبدأ فكرى و تطابق غايت قوهء شوقى و قوهء عامله است . ولى اگر مبدأ فكرى نباشد و تطابق مذكور هم نباشد چند وجه ممكن است وجود داشته باشد :
1 . در صورتى كه غايت قوهء شوقيه حاصل نشود اين كار را « باطل » گويند . حاجى مىگويد بهتر است به نام « خيبه » ناميده شود ؛ فعل باطل فعلى است كه غايتش از خودش تخلّف كرده است .
2 . امّا اگر غايت قوهء شوقيه حاصل شود باز چند وجه دارد :
الف . يا قوهء خيال كه مبدأ اين كار است خودش به تنهايى مبدأ است .
ب . و يا طبيعت هم به خيال كمك مىكند : بعضى كارها طبيعى محض [ است ] مثل ضربان قلب ، و گاهى ارادى محض است مثل حركت زبان براى تكلّم ، و گاهى مخلوط است مثل تنفّس يا بعضى حركاتى كه منشئش مزاج است ( مزاج ، كيفيّت عارض را مىگويند ) مانند بيمار كه ناله مىكند .
هنگامى كه در خيال ، طبيعتى يا مزاجى يا ملكهء اخلاقى و عادتى ( كه مىگويند : العادة طبيعة ثانية ) دخالت نداشته باشد آن فعل را « گزاف » مىگويند كه جز هوس و خيال هيچ مبدئى ندارد . امّا اگر مبدأ خيالى با طبيعت همراه شود آن فعل را « قصد ضرورى ( يا طبيعى ) » مىنامند و امّا اگر ملكهء راسخهاى وجود داشته باشد آن را « عادت » گويند . پس فعل عبث غير از اينهاست .
ولى مرحوم آخوند در شرح شفا طور ديگرى بيان كرده است كه همهء اينها را