تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
3 . مبدأ ابعد ، كه مبدأ ادراك است و شامل تخيّل هم هست ( مقصود از « خيال » ادراك جزئى است ) و گاهى مبدأ فكرى است كه در آنجا تفكّر و محاسبه و سنجش و . . . است . در هر فعل ، از اين سه عامل چاره‌اى نيست ؛ چيزى كه هست ، در قسمت ادراك ، گاهى تخيّل ، گاهى فكر و گاهى هر دو دخيلند . همهء اين مبادى هم غاياتى دارند . غايت قوهء عامله همان حركت اعضا و عضلات است به سوى وضعيّت و محلّ مطلوب . قوهء شوقيه هم بدون غايت نمىتواند باشد و غايتش همان چيز مورد شوق است . مبدأ ادراك هم بدون غايت نيست . انسان موجودى است كه شايسته است با مبدأ فكرى كار كند ؛ لذا فيلسوفان كمال انسان را حكومت مطلق عقل مىدانند . ولى عقل انسان در عمل هميشه فعّال نيست و گاهى بالقوّه باقى مىماند . شيخ مىگويد « عبث » كارى است كه مبدأ فكرى ندارد نه اينكه مبدأ فكرى دارد و غايت فكرى و عاقلانه ندارد . تعريف ديگرى از « عبث » : بعضى گفته‌اند كه در عبث ، غايت هست ولى اين غايت ، خير يا مظنون خيرا نيست ، كه شيخ مىگويد : « و قول القائل أيضا أن العبث فعل من غير غاية البتة هى خير أو مظنون خيرا ، هو قول كاذب » . خير هر چيزى يعنى آنچه كه شايسته است آن چيز اختيار كند . كمال هر شئ خير آن شئ است . آخر الامر هم خير و كمال برمىگردد به وجود و اشتداد وجود . خير و كمال مساوى يكديگرند امّا اعتباراً فرق مىكنند ؛ و چون موجودات داراى استعدادهاى مختلف هستند لذا داراى كمالات مختلف هستند . مثلًا كمال يك درخت گيلاس چيزى است و كمال اسب ، چيز ديگر . و يا مثلًا در مورد قوا و استعدادهاى انسان ، ديدن براى چشم كمال است ، شنيدن براى گوش كمال است و اين مطلب در مورد همهء قوا و استعدادهاى انسان صادق است . و يا مثلًا لذّت بردن در مراحل حيوانى ، كمال است . قوّهء شهوانى هر قدر رشد كند براى خود آن قوّه كمال است . اگر انسانى را در نظر بگيريم كه تمام قواى حيوانى در او رشد كافى پيدا كرده باشد ، يك حيوان كامل است ، ولى اگر ما او را « ناقص » مىخوانيم از آن جهت است كه يك سلسله استعدادهاى عالى انسانى در او توسعه نيافته است . اكنون يك وقت هست كه آن خير كه كمال قوّه‌اى است به گونه‌اى است كه با كمال قوّه‌اى ديگر منافات ندارد و بلكه هماهنگ با ساير كمالهاست و اگر نباشد نقص است ؛ اين را مىگوييم خيرى كه عقل هم آن را تصويب مىكند و آن را « خير حقيقى »