آنگاه از روى اين تصور و تصديق ، ميل و شوق به وجود مىآيد . . . پس سه عامل داريم :
قوّهء عامله ، قوّهء شوقيّه و قوّهء مدركه . عامل ادراكى ( قوّهء مدركه ) شوق مخفى را تحريك مىكند و ميل و شوق كه پيدا شد اعصاب ما را به حركت درمىآورد . قوهء عامله تحت قوهء شوقيه و قوهء شوقيه تحت قوهء مدركه است .
بعد شيخ مىگويد : « فربما كانت الصورة المرتسمة فى التخيل أو . . . » . گويند گاهى وقتى انسان شوق پيدا مىكند متشوّق اليه ، نفس ما ينتهى اليه الحركه است و گاهى هم « ما ينتهى اليه الحركه » چيزى است و « متشوّق اليه » چيز ديگرى است كه مترتّب بر ما ينتهى اليه الحركه است .
بعد مىگويد : در هر حركت اختيارى ، تحرك قوهء عامله حتماً ضرورت دارد كما اينكه تحرك قوهء شوقيه يا خوفيه هم ضرورت دارد : « و الواجبة ضرورة هى القوى المحركة فى الاعضاء ، و القوة الشوقيّة » ولى مبدأ ادراكى انسان دو شاخه دارد و يكى از ايندو لااقل بايد وجود داشته باشد . گاهى مبدأ ادراكى مبدئى تخيلى است و گاهى مبدئى فكرى است . « تخيل » اين است كه انسان چيزى را تصوّر كرده و بلافاصله بدون فكر كردن شوقش به آن چيز جذب مىشود . ولى « فكر » در موردى است كه انسان پس از تصوّر و تصديق ، از روى حساب و عقل به موضوعى علاقه پيدا مىكند . گاهى هم هر دو مبدأ وجود دارد ، امّا نمىشود كه هيچيك از دو مبدأ وجود نداشته باشد .
اصولًا مقدّمات يك كار اختيارى عبارت است از :
1 . اوّل بار انسان تصوّر مىكند ؛ كه ممكن است اين تصوّر ، تصديقى از پى داشته باشد يا نداشته باشد .
2 . بعد ممكن است تصديق به فايدهء آن شئ بشود .
3 . پس از تصديق ممكن است شوق به وجود بيايد ( و نيز ممكن است كه به وجود نيايد ) .
4 . پس از شوق ، مرحلهء « اجماع » به وجود مىآيد . اجماع يعنى هماهنگى . گاهى يك شوقى پيش مىآيد ؛ حال ممكن است شوق ديگر يا خوف ديگرى به مقابله بيايد .
پس هماهنگى اين است كه شوقها يا خوفهاى مزاحم ديگر عقب رفته و بالنتيجه يك هماهنگى ايجاد شود .
5 . مرحلهء بعد ، تحريك و تحرك قوّهء عضلانى است .
حال آيا اجماع عين همان تصميم و اراده است و يا غير از آن است ؟ حق اين
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 358
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٥٨