تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
است كه اجماع غير از اراده است . اجماع حالت پس از « پس زدن شوقهاى مزاحم » است . اجماع يعنى هماهنگى ميلها و شوقها و خوفها . اراده از مقولهء شوق نيست بلكه بيشتر به عقل مربوط است . هر چه عقل بيشتر دخالت داشته باشد نقش اراده بيشتر است ، و برعكس به هر نسبت كه عقل كمتر حاكم باشد همان شوقها حكومت دارد . شوق بيشتر جنبهء « بىاختيارى » و « تحت تأثير قرار گرفتن » دارد . اراده برعكس ، مربوط است به مالك بودن بر نفس و احساسات خود . حال اگر كارى داشته باشيم كه ماينتهى اليه الحركه و متشوّق اليه باشد و قوهء تخيل و عقل هم آن را تأييد كند چنين كارى ديگر نمىتواند عبث باشد . در آنجايى هم كه غايت قوهء عامله از غايت قوهء شوقيه تفكيك شده باز اگر غايت قوهء شوقيه غايت قوهء عقلانى هم هست ديگر فعل ما عبث نخواهد بود . امّا در صورتى كه غايت قوهء شوقيه از ما اليه الحركه تفكيك شود ولى غايت صرفا غايت خيالى باشد نه غايت فكرى ، در اينجاست كه مىگوييم عبث است . و اگر دقت كنيم مىبينيم كه همهء عبثها از اين گونه است . جواب اشكال عبث هم همين جا پيدا مىشود و آن اينكه : عبثها از آن جهت عبث‌اند كه غايت فكرى ندارند نه اينكه هيچ غايتى نداشته باشند . حال آيا مبدأ فكرى داشته و غايت فكرى نداشته است و يا اصلًا در اينجا فكر ما كار نكرده و اساساً فكرى وجود نداشته است ؟ جواب اين است كه در اينجا اصلًا فكر وجود نداشته است ؛ مبدأ فكرى نداشته بلكه مبدأ خيالى داشته است ؛ قوهء خيال وجود داشته و غايتش هم وجود دارد . پس آن فاعلى كه وجود دارد غايت او هم هست . قوهء عامله به غايتش رسيده است ، قوهء شوقيه و خياليه هم غايت داشته و به آن رسيده است ، ولى قوهء فكرى و عقلانى وجود نداشته است تا اينكه غايت عقلانى داشته باشد . گفتيم كه معنى « عبث » اين نيست كه فاعلى فعلى را بدون غايت انجام دهد . فعل ارادى سه مبدأ دارد در طول يكديگر : مبدأ ادراكى ، مبدأ شوقى و خيالى ، مبدأ عاملى . گاهى غايت هر سه مبدأ منطبق بر يكديگر است كه در اين صورت عبث نيست . امّا اگر غايت قوهء محرّكه چيزى و غايت قوهء شوقيه چيز ديگرى باشد ولى غايت قوهء ادراكى