« فاعل » در اصطلاح فلسفهء اولى و در اصطلاح علوم طبيعى : « فاعل » در اصطلاح فيلسوف اولائى يا الهى - « الهى » گفتيم به مناسبت انتساب به « الهيّات » به معناى فلسفهء اولى ، نه به معناى اعتقاد به خدا - با « فاعل » در اصطلاح طبيعيّون فرق دارد . « فاعل » در اصطلاح علوم طبيعى به معناى « مبدأ حركت » است امّا در اصطلاح فلسفهء اولى به معنى « معطى وجود » است كه اعمّ است از اصطلاح اوّل ، يعنى ممكن است اعطاى وجود باشد ولى پاى حركت در ميان نباشد . مثلًا اگر گلولهاى را به حركت درآوريم ما فاعل آن هستيم و ما را « علّت حركت » مىگويند . اساساً طبيعيون غير از باب حركت ، علّت ديگرى نمىشناسند چون چيز ديگرى در ميان نيست . امّا در الهيّات و فلسفهء اولى « محرك » يكى از اقسام علل است و تازه علّت حركت است نه علّت متحرك .
ايرادات وارده در مورد حصر علل به علل اربعه : گفتيم كه ارسطو در طبيعت قائل به چهار نوع علّت شده است . ولى در مورد حصر علل به علل اربعه نقضهايى شده است ، از جمله گويند :
1 . علّيت ماهيات را براى لوازم ماهيّات از كدام نوع مىدانيد ؟ مثلًا لازمهء ماهيّت انسان امكان وجود اوست ؛ و زوجيّت لازمهء اربعه است . اين چه نوع عليتى است ؟
2 . سؤال ديگر اين است كه خود علّت فاعلى و علّت غائى چه رابطهاى با يكديگر دارند ؟ رابطهء اينها هم بالأخره يك رابطهء علّى و معلولى است چه ، تعريفى كه در باب « عليت » كرديم اين بود كه علّت چيزى است كه معلول در وجودش به آن نيازمند است . مثلًا از كسى كه ورزش مىكند مىپرسى براى چه ورزش مىكنى ؟
مىگويد براى سلامتى ؛ و سلامتى پيدا كرده است مىپرسيم به چه علّت ؟ مىگويد به علّت ورزش ، كه حتّى به نظر مىرسد كه در اينجا دور وجود دارد ؛ امّا به هر حال يكى از آنها علّت فاعلى است و يكى ديگر علّت غائى ( « براى » سلامت - « به علّت » ورزش ) .
« علّت فاعلى » علّت « علّت غائى » است به حسب وجود خارجى ؛ امّا وجود ذهنى علّت غائى ، علّت فاعل مىشود . وجود ذهنى علّت غائى ، فاعل بالقوّه را فاعل بالفعل مىكند . پس دور لازم نمىآيد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 323
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٢٣