صورت و فعليّت شئ مقترن است . « علّت مادّى » كه مىگويند مقصود اين نوع دوم است . اين دو اصطلاح متفاوتند و بسا كه اين مادّه دومى غير از مادّه به معناى اوّل است .
در مورد سيب و رنگ ، صورت سيب نسبت به رنگ علّت فاعلى است و مادّهء سيب نسبت به رنگ علّت مادّى است ( امّا نوع ديگرى از علّت مادّى ) . حالت ديگر اين است كه مادّه و صورت سيب را مجموعا در نظر گرفته و آنگاه نسبت رنگ را به آن مجموع بسنجيم .
صورت نسبت به مادّه ، فاعل است ولى نه به اين معنى كه مادّه را صورت ايجاد مىكند . مادّه را مفارق ايجاد مىكند امّا مادّه بدون وجود صورت نمىتواند موجود شود ، لذا صورت را « شريك العلّة » گويند .
پس صورت با مركّب دو رابطه پيدا كرد :
1 . اينكه صورت ، علّت صورى مركّب است .
2 . اينكه صورت ، علّت ماده است يعنى علّت علّت مركّب است .
اينها رابطههايى است كه بايد در ذهن روشن باشد . از چهار سؤال مطرح شده به سؤالات دوم و سوم و چهارم پاسخ داديم . اكنون به پاسخ سؤال اول مىپردازيم . در باب ماهيّت و لوازمش پاسخ مىدهند كه واقعش هيچ نيست ، در آنجا فقط اعتبار است در صورتى كه علّت و معلول در مورد امور حقيقى است .
آنگاه شيخ بحث فاعل و قابل را مطرح مىكند و مىگويد : « و الفاعل يفيد شيئا آخر وجودا ليس للاخر عن ذاته ، و يكون صدور ذلك الوجود . . . » مىگويد : قابل از آن جهت كه قابل است فاعل نيست ، مناط نداشتن است ، مناط فقر و نياز است ، هنگامى هم كه واجد شد وجودى را كه قبول مىكند با خودش يكى مىشود ، اين فعليّت را ندارد و آن را مىگيرد . پس دو خصوصيّت در قابل هست :
1 . از آن جهت كه قابل است فاقد مقبول است . قبول مناط فقدان است .
2 . داشتن آن چيز به صورت اتّحاد است . رابطهء قابل با مقبول رابطهء اتّحادى است .
فاعل برعكس قابل است . فاعل از آن جهت كه فاعل است مناط وجدان است .
رابطهء فعل با فاعل ، رابطهء شئ است با چيزى كه آن را دارد و مىدهد . بعلاوه رابطهء فعل و فاعل ، رابطهء دو امر مباين است . فعل نمىتواند عين وجود فاعل باشد ؛ هميشه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 325
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٢٥