3 . سؤال ديگر اينكه رابطهء علّت صورى و علّت مادّى چگونه است ؟ امّا رابطهء علّت صورى با مركّب ، يا رابطهء علّت مادّى با مركّب واضح است ؛ صورت ، علت صورى مركّب است و ماده علّت مادّى مركّب . آيا صورت نسبت به مادّه نوعى علّيت دارد يا نه ؟ و اگر چنين رابطهء علّيتى وجود دارد آن از چه نوع است ؟
4 . سؤال ديگر اين است كه اگر ما يك مجموع مركّبى داشته باشيم كه چيزى بر آن عارض شود آيا بين اين مجموع مركّب و آن عارض ، نوعى عليت وجود دارد ؟ مثلًا سيب ( مجموع مادّه و صورت ) را در نظر مىگيريم كه رنگ يا بويى عارض آن مىشود . آيا نوعى رابطهء عليت بين سيب و آن عرض هست يا نيست ؟ طبق تعريف « علّت » و « معلول » داريم :
إنّ الّذى الشّئ اليه افتقرا * فعلّة و الشئ معلولا يرى
از يك طرف سيب نسبت به اين رنگ و بو علّيت فاعلى دارد زيرا يك قوّه و يك طبيعتى كه در سيب است آن رنگ يا آن بو را به آن مىدهد ( چيزهاى خارجى را اين فلاسفه ، شرايط خارجى لازم مىدانند امّا علّت نمىدانند ) پس طبيعت سيب علّت است براى رنگ . از طرف ديگر اين سيب محلّ است براى اين رنگ ؛ آن وقت آيا يك چيز مىتواند هم فاعل باشد هم قابل ؟
پاسخ اين است كه اين سيب فاعل است به حسب صورتش و قابل است به حسب مادّهاش . صورت ، محلّ است بالعرض والمجاز نه اوّلا و بالذّات .
حال در اينجا كه مادهء سيب را « قابل » ناميديم آيا نسبتش به رنگ همان نسبت قابليّت مادّه به صورت است ؟ نه ؛ در مادّه و صورت ، مادّه قابل صورت است و صورت چيزى است كه فعليّت مادّه به اوست ولى در مادّه و رنگ ، مادّه قابل است نه براى چيزى كه فعليّت مادّه به اوست . پس به نظر مىآيد كه در واقع دو نوع علّت مادّى داريم و در نتيجه پنج نوع علّت داريم نه چهار نوع .
در باب خود « مادّه » فلاسفه معمولا دو اصطلاح دارند :
1 . گاهى مادّه را به « حامل استعداد شئ » تعريف مىكنند . حاجى سبزوارى در منظومه مىگويد : « حامل قوّة لشئ عنصره » يعنى حامل استعداد شئ ، مادّهء آن است .
پس مادّه به معنى « حامل استعداد شئ » قبل از خود شئ وجود دارد .
2 . گاه مادّه يعنى چيزى كه صورت شئ روى آن قرار دارد . مادّه به اين معنى با