باشد نه از عوارض و نه برايش ممتنع است تا عروض و لحوق نداشته باشد و نه چيزى اعمّ از موجود فرض مىشود تا گفته شود كه مبدئيّت اوّلا و بالذات عارض آن اعم مىگردد و ثانيا و معالواسطه عارض موجود ، و نه عروض مبدئيّت بر موجود نيازمند به اين است كه موجود تعيّن طبيعى و يا رياضى پيدا كند تا مبدئيّت عارض گردد تا گفته شود كه مبدئيّت اولا و بالذات عارض امر اخص مىگردد و ثانيا و بالتبع عارض موجود ؛ و به عبارت ديگر موجود از آن جهت كه موجود است مبدأ واقع مىگردد نه از آن جهت كه جسم طبيعى يا كمّ رياضى است مانند بسيارى از عوارض و لواحق و آثار كه از آن جهت عارض موجود مىگردند كه جسم طبيعى يا كمّ رياضى است . پس مبدئيّت از عوارض و لواحق اختصاصى طبيعت موجود بماهو موجود است .
بعلاوه ، موجود كه متّصف به مبدئيّت مىشود نه به اين معنى است كه مبدأ كلّ موجودات است . محال است كه يك موجود مبدأ كلّ موجودات بلا استثناء واقع شود به طورى كه تمام آنچه موجود است از او پيدا شده باشد و به او منتهى گردد ، زيرا لازم مىآيد كه مبدأ خودش هم باشد چه ، خودش نيز فرضا موجود است . موجودات را اگر به طور عموم و يك جا در نظر بگيريم مبدأ ندارند . پس مقصود از « مبدأ » مبدأ موجودات معلوله است يعنى مبدأ بعض موجودات است نه كل موجودات . پس اين علم در اطراف مبادى مبدأ كل موجودات بحث نمىكند ، در اطراف مبادى مبدأ بعض موجودات بحث مىكند . واجب متعال ( يعنى موجودى كه مبدأ ندارد ) مستثنى است همچنانكه علوم جزئيه ( ساير علوم ) نيز چنيناند . در علوم ديگر مبادئى است مشترك ميان جميع موضوعات مسائل آن علم ، امّا آن مبادى هرگز اثبات نمىشود و برهان بر آنها اقامه نمىگردد ؛ امّا مبادئى كه مبدأ برخى از آن موضوعات است اثبات مىشود و برهان بر آنها اقامه مىگردد .
لازمهء مسائل اين علم اين است كه به بخشهاى مختلفى منقسم گردد . برخى از آنها مسائلى است كه دربارهء دورترين علل يعنى اوّلىترين و يا نهايىترين اسباب بحث مىكند . دورترين اسباب همانها هستند كه با هر موجود معلولى از ناحيهء وجودش نسبت سببيّت دارند يعنى در وجود هر موجود معلولى دخالت سببى و علّى دارند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 255
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٥٥