نيز معتقدند بعضى از نفوس بشرى به مرحلهء موجود مكتفى بذاته مىرسند . نفوس انبياء و اولياى الهى از اين دستهاند .
قسم ديگر موجودات ، آنها هستند كه از اوّل وجود ، كاملند و در آنها هيچ جاى تكامل نيست ، جاى قوّه و فعل نيست . اينها نيز بر دو قسمند :
1 . موجوداتى كه هر چه را كه مىتوانند داشته باشند دارا هستند ، كه اينها در اصطلاح موجودات « تامّ » خوانده مىشوند . اين موجودات از همان بدء وجود به كاملترين شكلى كه براى آنها و در مرتبهء آنها ممكن است وجود دارند ، كه اينها همان عقول مجرّده هستند .
2 . موجود « فوق التمام » و آن ، موجودى است كه علاوه بر آنكه داراى همهء كمالات ممكن و مفروض است ، داراى اين خصوصيت هست كه افاضهء وجود به ديگران مىكند [ و اين همان مرتبهء مبدأ اوّل است ] .
تعريف تكامل
در تعريف « تكامل » نظرهاى مختلفى هست . ملاك تكامل چيست ؟
در قرآن كريم مىفرمايد :
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً
« 1 » .
آيا ميان مفهوم « كمال » و « تمام » فرقى وجود دارد ؟
مرحوم صدوق كتابى دارد به نام كمال الدين و تمام النعمة . در تفسير الميزان مىفرمايد : يك موجود كه ابعاض و اجزائى دارد ، تا همهء اجزاء حاصل نشود « ناقص » است و اين خود بر دو گونه است : گاهى طورى است كه تا آخرين جزء حاصل نشود بر موجود اثرى مترتب نيست . مثلًا يك اتومبيل تا همهء اجزاء آن حاصل نشوند راه
هامش
( 1 ) . مائده / 3 .