فصل ( 4 ) فى اثبات التخلخل و التكاثف
« و لأن هذا الجوهر انما صار كمّاً به مقدار حلّه فليس بكم بذاته فليس يجب أن يختص ذاته بقبول قطر بعينه دون قطر و قدر دون قدر و نسبة ما هو غير متجزّى فى ذاته بل انما يتجزّى بغيره الى أىّ مقدار يجوز وجوده له نسبة واحدة . . . »
بحث در تخلخل و تكاثف است « 1 » . اين بحث و مباحث نظير آن يك كلياتى است به اصطلاح در « طبيعيات » .
يكى از آن كليات از نظر اين فلاسفه ، تخلخل و تكاثف است و اين به هر حال مسألهء خيلى جالبى است و آن اينكه آيا ماده قابليت اين را دارد كه بدون اينكه از خارج چيزى بر او اضافه بشود ، بر حجمش افزوده بشود ؟ و يا بدون آنكه چيزى از او جدا بشود حجمش كمتر بشود ؟
هامش
( 1 ) . سؤال : آيا اين بحث دنبالهء اثبات همان صورت جسميه است ؟
استاد : خير ، اين بحث ديگرى است ، يعنى اين هم به اصطلاح مثل همان مسأله جزء مبادى طبيعيات است . در شفا اصلًا بابى براى اينها دارد به عنوان « مبادى طبيعيات » .