فصل ( 3 ) فى أن الصورة الجسمية مقارنة للمادة فى جميع الاجسام عموما
اين فصل ، فصل سادهاى است و آن اين است كه آيا اگر ما مىگوييم كه يك جسم مركّب است از ماده و صورت ، يعنى مىگوييم اين صورت مقارن با ماده است ، آيا مىشود تبعيضى قائل شويم و بگوييم بعضى اجسام اينچنين هستند و بعضى اجسام اينچنين نيستند ؛ يا نه ، اين قاعدهاى است عمومى در همهء اجسام ؟ مىگويند نه ، قاعدهاى است عمومى در همهء اجسام ؛ صورت منفك از ماده نمىشود چه اينكه بگوييم همين صورتى كه در اين جسم واحد الآن در نظر بگيريم از ماده منفك نمىشود ، يا بگوييم هيچ صورتى در عالم نداريم كه منفك از ماده باشد . چرا اينطور است ؟ براى اينكه اگر آن براهينى را كه مركّب بودن جسم را ثابت مىكنند ، يعنى همان برهان فصل و وصل و قوه و فعل و امثال اينها را بپذيريم ، بايد در همهء اجسام علىالسويه بپذيريم و اگر نپذيريم در هيچكدام على السويه نپذيريم . اگر بپذيريم معنايش اين است كه صورت جسميه از آن جهت كه صورت جسميه است هميشه در مادهاى است يعنى ماده براى او به منزلهء محلّى است و - همين جور كه گفتيم - مثل يك شىء لا متعيّن كه اين تعيّن اوست ، چون صورت جسميه در همه جا صورت جسميه است ، يك طبيعت واحد است ، طبايع متعدد كه نيست ؛ يا در همه جا همان حالت « تعيّن ماده بودن » يعنى « حلول در ماده » را دارد و يا در هيچ جا ندارد ، نه اينكه در بعضى جاها