حيثيت فعليت غير از حيثيت بالقوه است ؟ روى همين جهت باز در كتب مفصلتر بحثهاى طولانىترى شده است و طرفداران برهان قوه و فعل ، يعنى طرفداران نظريهء مشّائين ، در اينجا جدّاً اصرار دارند كه حيثيت بالقوه غير از حيثيت بالفعل بايد باشد .
اينجا البته يك مطلب ديگرى هم در كار هست و آن اين است : يكوقت ما اشياء را ثابت در نظر مىگيريم يعنى به حركت جوهرى در اجسام قائل نيستيم ؛ اگر قائل به حركت جوهرى در اجسام نباشيم به يك شكل اين برهان قوه و فعل را بايد تقرير كنيم ، و اگر قائل به حركت جوهرى باشيم جور ديگرى بايد تقرير كنيم . اگر قائل به حركت جوهرى نباشيم به همين شكل است كه بيان شد ؛ يعنى اينجور فكر مىكنيم كه اشياء چيزى هستند كه هستند و چيزى هم ممكن است باشند ؛ يعنى ميان فعليت و قوه نوعى جدايى قائل هستيم ؛ يعنى فعليتهاى پىدرپى و متتالى نسبت به يكديگر داريم ؛ مىگوييم الف الآن الف است ، اين الف بودن برايش يك فعليت است ، يك امكان ب بودن هم برايش وجود دارد ، يكوقتى هم ممكن است ب باشد منتها آنوقت ديگر الف نباشد و ب باشد . آنگاه بگوييم آيا آن حيثيتى كه مناط الف بودن است غير از حيثيتى است كه مناط امكان ب بودن است ؟ قهراً بايد بين اين قوه و فعل هم يك نوع جدايى باشد يعنى يك نوع تركيب انضمامى كأنّه قائل باشيم ، بگوييم الآن در آن واحد در كنار يكديگر دو چيز قرار دارد : فعليت الف و قوهء ب .
اما اگر قائل به حركت جوهرى بشويم آنوقت ميان فعليت الف و فعليت ب جدايى نيست ، يعنى فعليت الف و فعليت ب هر دو مراتب يك فعليت هستند و در عين اينكه مراتب يك فعليت هستند خود مراتب چون به صورت حركت هست تجزيه مىشود هر مرتبهاش به مراتبى ، يعنى هر مرتبهاش قوه است براى مرتبهء بعدى و فعليت است نسبت به مرتبهء قبلى ؛ و همين جور قابل تحليل است به قوه و فعليت ؛ يعنى بنا بر حركت ، برهان قوه و فعل بهتر قابل اثبات است ؛ يعنى بنا بر اصل حركت ، اين هيولاى اولى و مادهء اولايى كه اينها مىگويند بيشتر و بهتر قابل اثبات است ؛ يعنى رابطهء قوه و فعل بنا بر اصل حركت توجيه پذيرتر است . خوب ، اين هم يك مطلبى بود كه از خارج خواستيم اينجا عرض كرده باشيم « 1 » .
هامش
( 1 ) . سؤال : مسألهء حيثيت كه اينجا مىفرماييد ، منظورتان اعتبارى است كه ما مىكنيم يا . . . ؟
استاد : نه ، حيثيت واقعى است ؛ جنبهء واقعى است كه خود شىء دارد .