تعليمى بيان كرديم « 1 » .
پس ضمناً در اينجا ما تفاوت صورت جسميه با جسم تعليمى را هم بيان كرديم چون ايندو خيلى با يكديگر اشتباه مىشود . اگر كسى بگويد : « ما جسم طبيعى نداريم ، هر چه داريم جسم تعليمى است » و يا بگويد : « جسم تعليمى نداريم همه جسم طبيعى است » ، يكى بگويد : « جوهر نداريم ، اين جوهر هم عرض است » و يا كسى بگويد : « عرض نداريم ، اين هم جوهر است » معلوم شد هم جوهر داريم و هم عرض ؛ ولى به قول شيخ اين عرض عارض تحليلى است ؛ يعنى عرض خارجى نيست ، در خارج ايندو دو وجود جدا ندارند ، مثل كيف و جوهر : كيف در خارج وجودش عارض بر جوهر است ؛ اين در ذهن عارض است ، مبهم و متعيّن در ذهن از يكديگر تمايز دارند نه اينكه در خارج تمايز داشته باشند « 2 » .
هامش
( 1 ) . سؤال : جسم تعليمى به منزلهء فصل است ؟
استاد : همان نسبتى كه فصل با جنس دارد همان نسبت را جسم تعليمى با جسم طبيعى دارد . جنبهء تمثيلى دارد ، نمىخواهيم بگوييم كه فصل اوست و همانطور كه فصل تعين جنس است ، جسم تعليمى تعين جسم طبيعى است . يك وقت نگوييد كه من گفتم جسم تعليمى فصل جسم طبيعى است . مىخواهم بگويم همان نسبتى كه ميان فصل و جنس است و همان نسبتى كه ميان صورت جسميه و ماده است همان نسبت ميان جسم تعليمى و جسم طبيعى است يعنى نسبت متعين به مبهم يا نسبت متعين [ به ] لا متعين .
( 2 ) . سؤال : اينكه نسبت صورت جسميه به جسم تعليمى نسبت مبهم به متعين است ، منوط به اين نيست كه ما تكاثف و تخلخل را پذيرفته باشيم ؟
استاد : نه ، همين قدر كه ما تغيير و نموّ و ذبول را قبول كرديم كافى است ؛ تغيير كمّى كافى است و به تعبير كمّى هم برمىگردد . اگر ما به تغيير كمّى قائل نباشيم ممكن است دچار اشكال شويم ؛ ولى تغيير كمّى وجود دارد . لااقل تغيير كمّى اين است كه شىء با تغيير شكل هم تغيير كمّى پيدا مىكند . مثلًا مثالى كه من زدم صورت سادهء آن اين بود كه شىء كمّيتش در سه بعدش تغيير مىكند . گاهى كميّت در سه بعدش تغيير مىكند كه يك بعدش كم مىشود و يكى زياد .
- مجموع كه تغيير نمىكند .
استاد : باشد ، باز هم نوعى تغيير كمّيت است .
يك وقت تغيير كمّيت اين است كه در هر سه بعد به نحو افزايش است . اگر شىء را از طولش بكاهيم و به عرضش يا به عمقش بيفزاييم ، باز كمّيتهاى آن تغيير پيدا كرده ولى در عين حال در جوهر تغيير پيدا نشد . اگر تخلخل و تكاثف را هم قبول نداشته باشيم اين را نمىتوانيم قبول كنيم كه در طبيعت اين مقدار تغيير هم نيست . البته ما بنا بر قول به « صورت جسميه » داريم بحث مىكنيم ، اما اگر حرف ذيمقراطيس را بخواهيم بگوييم ، در حرف ذيمقراطيس اين حرفها نيست . او مىگويد واحد جسم يك ذرات تغيير ناپذيرى هستند كه از ازل به همان شكل بودهاند و تا ابد هم همانطور مىمانند ، نه حجمش زياد مىشود و نه حجمش كم مىشود ، نه چيزى به او متصل مىشود و نه شكسته مىشود .