كه كميتش عوض شده . پس يك چيز ، زائل است يكى باقى ، و باقى غير از زائل است ؛ منتها بايد اين را بدين نحو بدانيم كه آن كه باقى است همين جوهر است كه آن را به نحو مبهم در نظر گرفتيم يعنى برايش حد فرض نكرديم . جوهرى كه در او اين امكان است ، فرق نمىكند كه كوچك باشد يا بزرگ ، در او اعتبار حد نكرديم ، نگفتيم جوهرى است كه داراى يك بعد 20 سانتيمتر و يك بعد 15 سانتيمتر و بعد ديگر 3 سانتيمتر است . اين در امكان دخالت نداشت . اين جهت هيچ دخالتى ندارد ، او « لامتعيّن » اعتبار شده است . نه اينكه او چيزى است جداى از اين ؛ او « لامتعين » اعتبار شده است ولى اين ، حالت تعيّنش است . نسبت او با اين ، نسبت لامتعيّن با متعيّن است ، كه لامتعيّن با متعيّن اتحاد وجودى دارند و با هم موجود به يك وجودند . ولى در حالى كه تعين از بين مىرود لامتعيّن با تعيّن ديگرى وجود دارد و باقى است .
يك مثال ديگر عرض كنم . مثالى از حركت در نظر مىگيريم . فرض كنيد با رأس يك مداد يك خط به وجود مىآيد . همين قدر كه يك ذره كشيديم خط به وجود آمد ؛ ولى اين خطى است كه چون دست ما در حال حركت است حد معيّن ندارد ؛ حدش لغزان است ، كمّيتش غير ثابت است ، خطى است با كميّت غير ثابت . در ظرف يك دقيقه كه دست ما حركت مىكند همان خط است در حال به وجود آمدن ، نه اينكه خط ديگرى است غير او ، همان است كه دارد بزرگ مىشود ، بزرگ شدن يعنى حدود اين خط دائما در حال تغيير است . خط را يك مقدار بكشيد و بعد نگه داريد . فرضا 5 سانتيمتر شد . اين الآن با تعيّن 5 سانتيمترى است ، با يك تعيّن خاص . بعد 5 سانت ديگر كه بكشيم اين همان خط است با تعيّن ديگرى ، با تعيّن 10 سانتيمترى ؛ خودش همان خودش است ، تعيّنش فرق كرده .
موارد زيادى داريم كه امر مبهم باقى است و تعيّنها تغيير مىكند . پس اينكه جوهر را غير از جسم تعليمى مىدانيم و كميت را غير از جوهر حساب مىكنيم ، آن را در مقولهء اعراض مىبريم و اين را در مقولهء جوهر ، با اينكه نمىتوانيم ايندو را در خارج از يكديگر جدا كنيم ، بدين خاطر است كه تعيّن شىء با خودش دو امر جداى از يكديگر نيستند ، وقتى وجود دارند با هم وجود دارند ، ولى در عين حال كه تعيّن تغيير مىكند تعيّن ديگر بجاى او مىنشيند ؛ او به صورت مبهم باقى است و تعيّن قبلىاش از بين رفته است .
مثال ديگر عرض مىكنم . اگر ما قائل به تبدل انواع شويم مىگوييم انواع متبدل
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٦٢