امكان يك بعد باشد . اوّلى مىشود سطح جوهرى ، دومى مىشود خطّ جوهرى . همچنين امكان ندارد كه يك نقطهاى وجود داشته باشد كه جوهر باشد يعنى قائم به ذات باشد ، كه همان جزء لا يتجزّاى متكلمين است كه جوهر فرد است ، و البته فلاسفه بيشتر برهان بر امتناع وجود جوهر فرد اقامه مىكنند . مىگويند جوهر فرد محال است . بعد مىگويند خط فرد هم محال است يعنى جوهر يك بعدى هم محال است ؛ جوهر دو بعدى هم محال است ؛ و جوهر چهار بعدى را ديگر برهان ندارند كه محال است . مىگويند در جسم ، اين چيزى كه وجود دارد داراى سه بعد است و امكان اينكه بيش از سه بعد در آن فرض كنيم ، چهار بعد در آن فرض كنيم ، محال است ؛ كه مىبينيم امروزه اين مسائل مطرح است كه آيا ما جسم يك بعدى و دو بعدى داريم يا نه ؟ و همچنين آيا امكان اينكه جسمى بيش از سه بعد داشته باشد ( چهار بعدى ، پنج بعدى و شش بعدى ) هست يا نه ؟ حتى بعضى ادعا مىكنند تا دوازده بعدى هم فرض مىشود .
فلاسفه ، زياد دربارهء اين موضوع بحث نمىكنند ، كما بيش مىگويند ولى خيلى بحث نمىكنند . گويا در گذشته كه ما در اين مسأله بحث كرديم به نظرمان رسيد كه ما دليلى بر امتناع جسم يك بعدى و دو بعدى نداريم .
پس مىبينيد معنى « صورت جسميه » چيست . صورت معنى جوهر مىدهد ؛ يعنى جوهرى كه در او امكان فرض سه بعد مىشود صورت جسميه است ( فرض سه بعد متقاطع بر زواياى قائمه ) .
داشتن كمّيت معين جزء ماهيت جسم نيست
در باب ماهيت جسم ، يك مسألهء ديگر كه در ضمن مطرح مىشود اين است كه آيا در تعريف جسم ، طول يا عرض يا عمق به معنى كميت معين هستند ؟ چون تا كميت معيّن نباشد طول و عرض و عمق نيست ، زيرا براى شىء از اين جهت مىگوييم « طول » كه مقدار معيّنى كشش در يك جهت دارد ، و همين طور در دو طرف ديگر . اگر ما فرض كنيم جسم غير متناهى باشد ، طول و عرض و عمق از يكديگر متمايز نيستند . هر جسمى در خارج ناچار داراى نهايت است يعنى منتهى مىشود به يك حدى و منتهى مىشود به يك سطحى كه البته كره داراى يك سطح است ، مكعب داراى شش سطح است و جسم در هر شكلى داراى سطحهاى مختلف ممكن است باشد . آيا جسمى