را عجالتا مطرح نكرده و فقط تكيهاش بر اين دو نظريهء ديگر است كه هر دو بر اين اساس است كه جسم همين جورى كه ما مىبينيم يك وحدت واقعى دارد . در اينجا نظر مشّائين و شيخ اشراق متفاوت مىشود . از نظر شيخ اشراق دو چيز نيست ، صورتى و مادهاى ، بلكه يك چيز است و اگر « ماده » هم مىگوييم ، به خود همين جسم مىگوييم « ماده » « 1 » .
اما مشّائين مىگويند جسم مركّب از دو جوهر ديگر است : ماده و صورت . اين هر دو گروه در باب وجود آنچه كه آن را « صورت جسميّه » مىنامند وحدت نظر دارند ، منتها اشراقى مىگويد جسم جز همين صورت جسميه چيزى نيست ؛ و مشّائى مىگويد صورت جسميه جزء واقعيت جسم است و جزء ديگرش ماده است .
در اينجا چون نظريات ديگر را مطرح نكرديم تنها با نظريهء مخالف مشّائى مىخواهيم بحث كنيم و ديگر در مقام اثبات « صورت جسميه » نيستيم . اگر نظريهء ذيمقراطيس و متكلمين - بالاخص نظريهء متكلمين - را بحث كرده بوديم آنها قائل به صورت جسميه نيستند ، آنها مىگويند جسم همين مجموعه است و هر جزء هم خودش بعد ندارد . البته ذيمقراطيس كه مىگويد : « هر واحدى از اجزاء خودش داراى ابعاد است » از نظر او هر واحدى صورت جسميهء جدا از خودش دارد ؛ يعنى همين صورت جسميهء مشّائين به هر واحدى از واحدهاى ذيمقراطيس قابل انطباق است . ولى بنا بر نظريهء متكلمين صورت جسميه امرى موهوم است ؛ واقعيت ، ذرات بى بعد است ؛ از مجموعهء ذرات واقعى ، به حس ما چيزى به نام « صورت جسميه » درمىآيد كه داراى طول و عرض و عمق است ، ولى در واقع چنين چيزى وجود ندارد « 2 » .
اگر ما نظريهء متكلمين را مطرح كرده بوديم مجبور بوديم كه در مقام اثبات صورت جسميه هم برآييم ولى كأنّه بطلان آن را مفروض و وجود صورت جسميه را محرز گرفتهايم . در مقام اثبات صورت جسميه نيستيم ولى بايد در مقام بيان ماهيت آن باشيم .
هامش
( 1 ) . سؤال : پس شيخ اشراق قائل به سه جوهر است ؟
استاد : بله ، چون ماده و صورت جداى از جسم نيستند ؛ پس به سه جوهر قائل است .
( 2 ) . سؤال : مبناى نظريهء لايب نيتس همان مبناى نظريهء متكلمين است ؟
استاد : لايب نيتس ذرات را روحى مىداند ، ولى متكلمين روحى نمىدانند يعنى ذى وضع مىدانند ، مادى به معناى ذى وضع مىدانند ؛ ساير خواص ماده را قائل نيستند ولى ذى وضع بودن را برايش قائلند .