كارهاى فلسفه
اصولًا فلسفه چند كار مىكند . از كارهاى فلسفه يكى اثبات وجود ماهياتى است كه مشكوك الوجود است ، مثل اينكه ماده وجود دارد يا نه ؟ صورت وجود دارد يا نه ؟ دوم بيان ماهيت اشياء محقق الوجود است ؛ يعنى يك شىء كه مىدانيم وجود دارد مىگوييم ماهيتش و تعريفش چيست ؟ البته يك سلسله مسائلى داريم كه احكام « موجود بماهو موجود » بود كه آن هم در جاى خود مطرح مىشود . مجموع مسائل فلسفه در اين سه قسمت خلاصه مىشود . آنچه كه كار فلسفه است و با مسائل هيچ علم ديگرى خويشاوندى ندارد و با همه بيگانگى دارد ولى ميان خودشان نوعى يگانگى است ، منقسم به سه قسم مىشود :
1 . يا اثبات وجود اشياء است ، كه علّامهء طباطبائى در اصول فلسفه فقط به همين يكى تكيه كردهاند .
2 . يا بيان ماهيت اشياء است آنجايى كه اشياء وجودشان مشخّص است و ماهيتشان نامشخّص .
3 . و يا اصلًا نه اثبات وجود اشياء است و نه بيان ماهيت اشياء ، بلكه بيان احكام « موجود بماهو موجود » است ، [ بحث دربارهء امورى است كه ] به منزلهء عوارض موجود بماهو موجود است ، مثل عليّت و معلوليت ، وحدت و كثرت و . . .
در اينجا ما در باب صورت از باب اينكه صورت را مفروض الوجود گرفتهايم فقط نياز به تعريف داريم ولى ماده را كه هنوز اثبات وجودش را نكردهايم ، اثبات وجود برايش مىكنيم ، لهذا فصل ما عنوانش اين است : « فى اثبات المادة و بيان ماهية الصورة الجسمية » . نمىگويد : « فى اثبات المادة و فى اثبات الصورة الجسمية » چون وجود صورت جسميه را مفروض گرفته است . اگر حرف متكلمين را طرح مىكرد بايد آن را اثبات مىكرد ، ولى آن را مفروض گرفتيم .
حالا ما اول - به خلاف ترتيبى كه در عنوان بحث است - بيان ماهيت صورت جسميه را مىكنيم و بعد مىرويم به اثبات ماده .