اين را كسى نمىتواند انكار كند ؛ يعنى هيچ مكتبى اين جهت را نمىتواند انكار كند كه اين شىء محسوسى كه در خارج داريم يك شىء است كه داراى اين ابعاد سه گانه است يعنى مىشود براى آن سه بعد فرض كرد كه اسمش را مىگذاريم طول و عرض و عمق . در اين بحثى نيست ، اگر بحثى هست در امور ديگر است .
يكى اينكه آيا همين چيزى كه ما احساس مىكنيم كه داراى طول و عرض و عمق است ، خودش به همين شكل يك امر واقعيت دار است ؟ يا نه ، اين يك مجموعه است كه ما خيال مىكنيم شىء واحدى است در خارج ؛ انبوهى از اشياء است نه يك شىء ؟
پس اولين بحث اين خواهد بود كه آيا آنچه ما به صورت شىء واحد حس مىكنيم و مىگوييم داراى اين خاصيت است ، همين طورى كه ما احساس مىكنيم ، يك شىء واحدى است كه داراى طول و عرض و عمق است ؟ يا مجموع اشيائى است كه در يك جا جمع شدهاند و چون آن مجموع اشياء در يك جا جمع شدهاند اين شىء داراى طول و عرض و عمق شده است ؟ تازه اگر نظر دوم را بپذيريم - كه اين مجموع اشيائى است كه داراى طول و عرض و عمق است - باز يك سؤال ديگر مطرح مىشود كه آيا آن اشياء تشكيل دهندهء اين ، كه سبب شدهاند اين داراى طول و عرض و عمق باشد ، خودشان باز شيئى هستند داراى طول و عرض و عمق ؟ يعنى آيا اين جسم محسوس ما با ابعاد خودش مجموعى از اشياء كوچكتر است كه هر كدام آنها جداگانه براى خود طول و عرض و عمق دارند و از جمع شدن اشياء كوچكى كه هر كدام داراى طول و عرض و عمق هستند شىء بزرگترى به وجود آمده كه طول و عرض و عمق دارد ؟ اين يك نظريه است ( نظريهء قديمى ذيمقراطيس ) .
نظريهء ديگر اين است كه نه ، اين مجموعهء اشياء كوچكى است كه آن اشياء كوچك هيچكدام داراى طول و عرض و عمق نيستند بلكه نقطههايى هستند مثل نقطههاى جوهرى . پس نظريهء ديگر اينكه اين مجموعه كه داراى طول و عرض و عمق است از ذرات كوچكى به وجود آمده است كه هيچكدام اينها داراى طول و عرض و عمق نيستند « 1 » ، كه اين نظريهء جزء لا يتجزّاى متكلمين است .
هامش
( 1 ) . سؤال : ذرّات بى بعد را چرا « كوچك » مىفرماييد ، كوچك و بزرگ ندارد .
استاد : مقصود از « كوچك » كه مىگوييم يعنى از كمال كوچكى بىبعد است .