تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
اين را متكلمين اصطلاح كرده‌اند به « جزء لا يتجزّى » و آن را هم كه ذيمقراطيس مىگويد مىگويند « جزء لا يتجزّى » . اين دو نظريه اغلب با يكديگر اشتباه مىشود ولى تفاوت در اين است كه در آن جزئى كه ذيمقراطيس قائل بود منظورش از « لا يتجزّى بودن » لا يتجزّى بودن در خارج بود يعنى در خارج امكان شكست آن نيست ؛ نه اينكه بشر قادر نيست و نيروى بشر ضعيف است ، بلكه اصولا يك امر محال است ؛ همين طور كه هر امر محال ديگرى امكان وجود برايش نيست ، اينكه يك واحد كوچك جسم شكست بپذيرد نيز امكان پذير نيست . ولى ذيمقراطيس تجزّى ذهنى را انكار نداشت يعنى مىگفت اين شىء بر اثر فرض ذهن قابل تقسيم است ، ذهن مىتواند براى او دو نيم فرض كند ، اما در عالم عين نمىتوان او را شكست ؛ پس لا يتجزى يعنى لا يتجزى فى العين . ولى متكلمين كه مىگويند « جزء لا يتجزّى » يعنى لا يتجزّى لا فى العين و لا فى الذهن ، نه در عين قابل شكست است و نه در ذهن . در ذهن كه نباشد به طريق أولى در عين هم نيست . اما « در ذهن قابل شكست نيست » يعنى چه ؟ يعنى ابعاد ندارد . تا شىء ابعاد نداشته باشد ذهن نمىتواند آن را به دو قسم تقسيم كند و اين طرف و آن طرف برايش فرض كند . ذهن براى « خط » مىتواند جزء فرض كند براى اينكه متصل واحد است ولى براى « نقطه » نمىتواند اين طرف و آن طرف فرض كند . نظريهء ديگر هيچكدام از اينها را قبول ندارد ؛ قبول ندارد كه جسم يك مجموعه است ، و مىگويد جسم يك واحد است همين طورى كه ما احساس مىكنيم . اكثر قدما اين را قائل بودند . مثلًا اين آبى كه در كاسه مىبينيم ، يك واحد واقعى است نه ذرات كوچك در كنار يكديگر كه ما آن را يك واحد مىبينيم . همين جورى كه مىبينيم در واقع هم يك واحد است . باز كسانى كه اين نظريه را داشتند داراى دو شعبه هستند : بعضى جسم به معنى امر واحد را امرى بسيط مىدانند و آن را مركّب از دو جزء نمىدانند . اشراقيون - كه مقصود شيخ اشراق است - چنين نظريه‌اى دارند . قوم ديگر مىگويند نه ، اين واحد كه به صورت اين واحد است و به صورت مجموعه نيست در عين حال به نحوى مركّب از دو چيز است كه يكى را « ماده » و ديگرى را « صورت » مىگوييم ، كه نظر مشّائين اين است و بوعلى از اين نظريه مىخواهد دفاع كند . در اينجا به دليل مختصر بودن اين كتاب ( نجات ) نظريهء متكلمين و ذيمقراطيس