اسفار كه خودش يك جلد مستقل است ، همان باب جوهر و عرض است . ولى شيخ در شفا و نجات اولين بابى را كه مطرح كرده باب جوهر و عرض است . حال ، اينكه اول باشد يا آخر ، به مسائل ديگرى بستگى دارد . چون مسألهء وجود براى متأخرين خيلى مهم است اينها را مقدم داشتهاند ، ولى چون مسائل وجود براى شيخ آنقدرها مطرح نبوده و به اهميتش نرسيده بوده ، قهراً اين نوع مسائل وجود ، مسائل زيادى نيست .
گفتيم تقسيم وجود به جوهر و عرض جزء احكام و مسائل همين علم است . البته بيان مقولات - يعنى تعريف آنها ، اقسام آنها ، اقسام جواهر ، اقسام اعراض و مخصوصا اقسام اعراض - قبلًا در بخش منطق اين كتاب آمده است ، همچنانكه ارسطو نيز باب مقولات را در منطقش ذكر كرده ، ولى بعدها ديگران آمدهاند و بحث مقولات را از منطق خارج كرده و در فلسفه آوردهاند . شيخ در اينجا فقط در باب تقسيم اوّلى موجود به جوهر و عرض و اقسام جوهر بحث كرده است ( نه دربارهء همهء مقولات ) . دربارهء اقسام پنجگانهء جوهر ( ماده ، صورت ، جسم ، عقل و نفس ) كه بعدها بحث مىكند از اينجا شروع مىكند . البته طرز بيانش در شفا اينجور نيست .
« نجات » ملخّص « شفا » نيست
و گفتيم اينكه برخى خيال كردهاند نجات ملخّص شفا است اشتباه است . البته چون نويسنده يك نفر است شباهت زياد است ولى اينجور نيست كه نجات صرفاً تلخيص شدهء شفا باشد . مسائل زيادى در شفا هست كه بهتر بود در اينجا هم مىآورد ولى نياورده است ، و خيلى چيزها را در اينجا به بياناتى آورده كه در شفا نياورده كه از جملهء آنها يكى همين جاست .
اشاره به بيان « شفا » در برهان بر وجود جوهر
در شفا به جهت خاصى از يك راه خيلى خوب و برهانى وارد مطلب شده است و آن اينكه : موجود به حكم عقل يا جوهر است يا عرض ؛ و به هر حال جوهر وجود دارد ؛ بعد بايد برويم سراغ عرض و ببينيم كه آيا وجود دارد يا نه ؛ زيرا هر موجودى را كه در نظر بگيريم ، به حصر عقلى وجودش از دو حال خارج نيست : يا وجودش قائم به نفس