تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
در « تداعى معانى » تصورات پشت سر هم در ذهن شما مىآيند و اين هم به نوبهء خودش يك سلسله آثار روانى در انسان به وجود مىآورد . مثلًا تصور يك حادثهء غمناك در زمان گذشته كه امروز با انسان هيچ ارتباطى ندارد ، پشت سرش غمى را در ذهن انسان ايجاد مىكند ، و يا خاطرات خوش گذشته موجب پيدايش نوعى خوشى در انسان مىشود ، ولى هيچكدام اينها تصديق نيست . غرض اين است كه در حيوانات هم تداعى معانى و آثار آن هست اما ما نمىتوانيم اثبات كنيم و دليلى نداريم - و ظاهراً دليلى هم وجود ندارد - كه در حيوان حكم و تصديق وجود دارد . اگر حكم و تصديق داشته باشند بايد تصور هستى و نيستى هم در ذهنشان باشد ، كه اينها از « معقولات ثانيه » است . پس بنابراين مقصود شيخ ممكن است اين دومى باشد . راجع به اينكه « الوجود لا يمكن أن يشرح به غير الاسم لأنه مبدأ أول لكل شرح » معنى « مبدأ اول بودن » اين است كه هر تعريفى نيازمند به يك سلسله مبادئى است ، بعضى از آن مبادى اجزاء تصور موضوع و اجزاء تصور محمولند ، و يكى هم خود رابطه است ، يعنى رابطه هم خودش مبدأ است .

تقسيم موجود به جوهر و عرض

بعد شيخ مىگويد موجود به نحوى تقسيم مىشود به جوهر و عرض ؛ و اولين بحث شيخ در اينجا بحث جوهر و عرض است . در بعضى كتب ديگر مثل منظومه بحث ، از مسائل وجود شروع مىشود « 1 » . در كتابهاى متأخرين مثل منظومه ابتدا با ورود به « امور عامّه » مسائل وجود و عدم را مطرح مىكنند ، بعد وارد مسائل موادّ ثلاث ( وجوب و امكان و امتناع ) مىشوند و آخرين فصلى كه دربارهء آن بحث مىكنند بحث مقولات يعنى جوهر و عرض است كما اينكه در اسفار هم اينطور است . آخرين باب امور عامهء
هامش
( 1 ) . سؤال : در اينجا شيخ فقط عدم امكان تعريف وجود را گفته ، ولى امتناع برهان را متذكر نشده است . استاد : متعرض نشده چون احتياجى نبوده است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 143 | مرتضى مطهرى