مىگوييد : « انسان هست كاتب » به طورى كه اين هستى به صورت غير مستقل در نظر گرفته مىشود . توجه كنيد كه در زبان فارسى چه فرقى ميان « هست » و « است » مىگذاريم : در كلمهء « است » يك معنى حرفى را در نظر مىگيريم ، و در « هست » يك معنى اسمى ؛ يعنى در جايى كه « هستى » در ذهن ما استقلال ندارد ، بلكه دو معنى ديگر استقلال دارند « است » را به كار مىبريم ، مثلًا مىگوييم : « زيد كاتب است » اما در وقتى كه « هستى » از نظر مفهومى در ذهن ما مستقل است ، آن را موضوع يا محمول قرار مىدهيم ، مثل « زيد هست » يا « زيد نيست » .
در هر تعريفى وجود نه جزء موضوع است نه جزء محمول ؛ چون اگر جزء باشد به نحو معنى اسمى خواهد بود ، كه اينطور نيست . ولى مفهوم « هستى » هميشه به نحو معنى حرفى در « رابطه » اخذ شده است . شما اگر مىگوييد « انسان حيوان ناطق است » اگر قبلًا تصورى از « هستى » نداشته باشيد اصلًا نمىتوانيد قضيه تشكيل بدهيد . پس « مبدأ أول لكل شرح » به اين معناست . هر جا كه بخواهيد چيزى را تعريف كنيد ناچاريد يك قضيه - يعنى موضوعى و محمولى و رابطهاى - تشكيل بدهيد . آيا بدون تصور موضوع و تصور محمول و تصور رابطه مىتوان قضيه تشكيل داد ؟ نه . خوب ، انسان رابطه را وقتى تصور مىكند كه تصورى از هستى داشته باشد ؛ يعنى تصديقهاى انسان بعد از اين است كه يك تصور از هستى و نيستى ولو به نحو معنى حرفى دارد . اگر انسان هيچ تصورى از هستى و نيستى نداشته باشد قضيه در ذهنش تشكيل نمىشود .
شايد حيوانات و هر موجود ديگرى كه تفكر ندارد علتش اين است كه هستى در ذهنشان به صورت يك تصور مطرح نيست و لذا نمىتوانند ميان موضوع و محمول رابطه برقرار كنند ؛ يعنى همان اشياء را تصور مىكنند و بعد از تصور « تداعى معانى » مىشود و تداعى معانى غير از تصديق است . تداعى معانى اين است كه با يك سلسله علل روانى ، گاهى بعد از يك تصور ، تصور ديگرى به دنبال مىآيد . مثلًا شما آقايى را براى اولين بار همراه يك نفر ديگر ملاقات كرديد ؛ بعد از پنج سال يك مرتبه آن آقا را مىبينيد و بلافاصله به ياد آن ديگرى هم مىافتيد ؛ يعنى اين تصور پشت سرش تصور ديگرى را مىآورد ؛ يك سلسله آثار هم براى خودش مىآورد ، مثل ديدن آلو و رنگ آن و تصور طعم آن ، كه پشت سرش آثار ترشح بزاق را به همراه مىآورد ؛ ولى در هيچكدام اينها تصديق وجود ندارد ؛ يعنى اگر آن شخص را ديديد نه اين است كه تصديق كرديد آن شخص ديگر هم وجود دارد ، بلكه صرفا تصور او مىآيد در ذهن شما .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 142
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٤٢