سطحى از هواست كه به من چسبيده است و اين قسمت صندلى كه روى آن نشستهام و بر قسمتى از بدن من احاطه دارد ، مكان قسمتى از بدن من است ، و كفش من نيز مكان قسمتى از بدن من است ؛ و مثلًا اگر ميخى را در ديوار فرو ببريم مىگوييم اين ميخ در ديوار حلول كرده است ( عرف از حلول همين حلول سطحى را مىشناسد ) . معنايش اين است كه سطح بيرونى اين ميخ با سطح داخلى ديوار در تماس است يعنى تلاقى دو سطح است ، منتها اين دو سطحى كه با هم تلاقى دارند يكى محيط است و ديگرى محاط . اما آيا حلول عرض در جوهر نيز چنين است ؟ مثل حلول آب در گل يا حلول آب در زمين است ؟ نفوذ آب در خاك مثل حالت ميخ و ديوار است ؛ يعنى اجزاء آب در لابلاى اجزاء خاك قرار گرفته است ؛ و در مورد آب و گل نيز همين جور است .
اما در باب رنگ و جسم مسأله اينجور نيست . مثلًا يك چوب گردو را در نظر بگيريد كه رنگش سفيد است و در يك جايش هم خطى وجود دارد . اين را كه به خرّاطى بسپاريد ، هر چه كه تراش بدهد ، باز مىبينيد آن جايى كه سفيد است ، سفيد است و آن جايى كه يك خط در آن هست ، همين جور آن خط را دارد ؛ يعنى رنگ چيزى نيست كه مثل جسمى در جسم ديگر نفوذ كرده باشد ، مثل نفوذ ميخ در ديوار ؛ در تمام اعماق و ذرات اين جسم ، اين رنگ وجود دارد و جدا ناشدنى است . پس نمىتوان گفت همين طور كه به وسيلهء لابراتوار آب را از گل مىگيريم ، رنگ را نيز از چوب مىگيريم . اينها چنان آميختگى دارند كه جدايىشان محال است . اگر كسى واقعا معنى « عرض » و « جوهر » را بفهمد ، اين كه مىگويند « انتقال عرض محال است » برايش از بديهىترين مسائل خواهد بود . عرض محال است منتقل بشود و آن كه منتقل مىشود عرض نيست . اگر من دست خودم را با شىء ملوّنى مثل حنا رنگ ببندم ، بعداً مىبينيد كه رنگ زائل مىشود . در واقع در اينجا زوال رنگ در كار نيست ، بلكه يك ذراتى از همان حنا به دست من چسبيده بود و جدا شد . پس مسألهء انتقال از جايى به جاى ديگر در كار است . بعضى اشخاص امتناع انتقال عرض را تكذيب مىكنند و مىگويند دوربين عكاسى اين كار را مىكند ؛ مثلًا در عكسهاى رنگى ، درست عكس شما را با همان رنگ خودش منتقل مىكند روى صفحهء فيلم . اينها را يك آدم ناوارد مىتواند بگويد .
مىگويند ( البته اين حالا راست يا دروغ باشد من نمىدانم ) به حاجى سبزوارى گفتند شما كه مىگوييد انتقال عرض محال است يك دستگاهى در اروپا درست شده كه عرض را منتقل مىكند . حاجى مىگفت : محال است . گفتند : نه ، چنين
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 146
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٤٦