تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
پيوسته شده . اين پل آجرى است و كف آن را بدجورى تخته‌بندى كرده‌اند . شهر بارفروش خيلى مهم است به ويژه در زمستان جمعيت بسيارى دارد زيرا كه همهء مردم از كوه‌ها سرازير مىشوند و محصولات خود را پيش از آنكه برف جاده‌ها را بپوشاند و تنگ كند همراه مىآورند . قلهء كوه‌هايش در آغاز نوامبر از برف سفيد گشته است . حداقل جمعيت شهر بيست و پنج هزار نفر مىباشد . چند تن از اربابان مازندران و به ويژه صدر اعظم ميرزا شفيع در بارفروش چندين آموزشگاه ساخته‌اند . اين آموزشگاه‌ها در ايران كم نيست و بطور كلى آموزش در ايران خيلى همگانىتر از تركيه است . در هر دهكدهء كوچكى كسى را مىتوان پيدا كرد كه سواد خواندن و نوشتن را داشته باشد . احساس نمودم كه دشوارىهاى سختى در ادامهء مسافرتم دارد آغاز مىشود : نخست به من گفتند شاهزاده كه در سارى اقامت دارد چند روزى است كه به جنگ تركمان‌ها رفته چون آنها به حدود اشرف و استرآباد دستبرد زده بودند و اين راه‌ها كاملا قطع شده است . من با شنيدن اين جزئيات كه برايم نقل مىكردند مجاب شده بودم ولى از اطلاعاتى كه بدست آوردم دانستم كه شاهزاده در شهر است و وزير مازندران روز قبل از ورود ما در بارفروش بوده ولى چون فهميده كه فردا ما به آنجا مىآئيم شبانه به سارى رفته ؛ با آنكه رگبار وحشتناكى مىباريده است . مهماندار ما بىدرنگ سوارى با نامهء صدر اعظم براى شاهزاده فرستاد . ما مىبايست كه در بارفروش منتظر پاسخ آن نامه باشيم . من هم فرصت را از دست ندادم و به مشهدسر رفتم ولى اين كار چندان بىزحمت انجام نگرفت . مهماندار مرا تنها گذاشت كه خودم به آنجا بروم و فقط در راه به من پيوست آن هم براى آنكه آشكار شود كه همراه من آمده است . او قبلا هم اين طريقه را در هنگام سفرم به انزلى به كار برده بود . شاه او را به قزوين فراخوانده بود و به وى تعليمات داده بود كه حتى الامكان از راست‌ترين راه‌ها ما را بياورد و در داخل املاك بگذراند .
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 352 | پير آمده ژوبر / على قلى اعتماد مقدم