تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
است . هر گامى كه برمىداريم به جريان آب و رودها برمىخوريم كه برخى از آنها شور هستند . باران‌هايش كمتر از گيلان است و كشتزارهايش قدرى هوادارتر است زيرا درخت توتستان‌هايش خيلى به‌هم نپيوسته‌اند . در آنجا چند تا مزرعهء گندم ديديم كه جنس آن متوسط بود و نيز نوعى جو سياه به چشمانمان خورد و اين سنجش از اينرو است كه جوهاى عراق خيلى سفيدتر است . خانه‌ها و كشتزارها هر سو پراكنده‌اند . ما فرصت‌هاى پىدرپى يافتيم كه در اين راه توجه كنيم به اينكه مردم مازندران منش نوكرمآبىشان از مردم عراق كم‌تر است و استوارتر از آنان مىباشند . راهنمايانى را كه از دهكده به ما مىدادند همين‌كه مىگذاشتيم كه آنان در جنگل ده قدم از ما پس يا پيشتر بروند مىگريختند . خيلى كم پيش مىآمد كه ما به دهقانانى بربخوريم كه بخواهند تنها يك ربع ساعت ما را راهنمائى كنند . نه پول و نه تهديد هيچيك در آنها اثر نداشت . در عراق ، مهماندار ما يك مرد را توسرى مىزد و نمىگذاشت كه برود ولى در اينجا او خيلى آرام بود و حتى مراقبت مىكرد كه نوكرهاى ما هيچگونه سختى براى آنكه راهنماها را به كار خود وادار سازند به كار نبرند . ما راه دريائى را در كسكرمحله ترك كرديم تا به آمل برويم . اين شهر در هشت فرسخى طرف شرق قرار دارد . بايد از جنگل‌ها و مرغزارها گذشت تا به يك فرسخ و نيمى ( ليو ) شهر رسيد و بقيه را در طول بقاياى جادهء سنگ‌فرش كه به فرمان شاه عباس بزرگ ساخته شده پيمود . اين جاده به فرمان آن پادشاه براى ارتباط بارفروش به رشت ساخته شده است و نزديك كسكرمحله به دريا منجر مىشود . ما در اين بخش از استان چندين زمين چارگوش ديديم كه كمى در بلندى بودند و در آن نيشكر كاشته بودند ؛ در تمام بخش‌هاى شرقى مازندران چنين كشتى به چشم مىخورد .