هنگامى كه از رودسر عزيمت مىكنند بايد شش فرسخ ( ليو ) بگذرند تا به مازندران برسند و از اين طرف نخست به قصبهء سختسر مىرسيم . فورا متوجه اختلاف لباس مىشويم . بجاى كلاههاى استوانهاى و شبكلاههاى گيلانى اينها سرشان از يك كلاه كاجى شكل كوتاه و نوكتيز كه با پوست بره يا ماهوت قهوهاى رنگ كه در آنجا مىبافند پوشيده شده است . روپوش گشاد و شلوارشان از همان پارچه است به افتخار ما يك درختچه كه شاخههايش از پاپوشهاى كوچك پشمى و كهنه پارهها و كلافهاى زمخت ابريشم زيور يافته بود كاشتند ؛ شش مرد دهكده دوتا دوتا باهم نبرد كردند و فرزى خود را براى سرنگون كردن ديگرى به نمايش گذاشتند . من با خرسندى ملاحظه كردم كه آنها از اينكه سخت همديگر را بزنند پرهيز مىكردند و آنكه فيروز مىشد رقيب خود را بلند مىكرد و در آغوش مىگرفت .
در نزديكىهاى سختسر يك چشمهء آب گرم گوگردى است . من آن را پس از دو روز راهپيمائى دريافتم . تپههائى كه در پشت اين دهكده واقع است قرقاول فراوان مىپروراند . حالا ديگر در جنگل چشم به درختهاى پرتقال ، با درنگ و درختهاى ليمو به انواع گوناگون مىافتد . يكنوع آن خيلى شيرين است حتى اگر نرسيده باشد .
فاصلهء سختسر به بارفروش پايتخت مازندران چهل فرسخ است و راه هميشه از كرانه مىگذرد . راه شنى است و ده تا بيست توآز پهنايش مىباشد و
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 346
مساهمون: پير آمده ژوبر
ص٣٤٦