را زيبا مىنمود به چشم نمىخورد . آقكند بر روى خط كوههائى است كه به نام قافلان كوه خوانده مىشود و عراق عجم را از آذربايجان جدا مىكند . در آنجا جز به تركى حرف نمىزنند .
روز نوزدهم را ما از اين كوهها گذشتيم و از قزلاوزن رد شديم . اين رودخانه در اين قسمت از مسيرش از ميان دو خرسنگ خيلى بلند مىگذرد كه پائين آمدن از آن خيلى خطرناك مىباشد . ما در ميانه خوابيديم . اين شهر قابل توجه نيست و در يك جلگهء بارور كه در آن برنج مىكارند قرار دارد و از آب رود كوچكى كه بعدا به قزلاوزن مىريزد سيراب مىشود . بر روى اين رود پل خيلى باريكى زدهاند كه داراى بيست و سه طاق است وضع آن نسبتا خوب مانده است به راهى منتهى مىشود كه سنگفرش شده و ساخت آن تقريبا شبيه به جادههاى روميان است كه اغلب در ايتاليا و جاهاى ديگر به آنها برمىخوريم . مىگويند كه آن كار شاه عباس است ولى من در آن شك دارم و بايد كهنتر باشد . هرچه مىخواهد باشد گودالهائى كه آن را قطع مىكند سبب شده كه هيچگونه بهرهاى از آن برده نشود .
دهكدهء تركمنچاى كه ما روز بيستم را در آن خوابيديم ساكنينش امروزه كردها هستند ولى خيلى آرام و صلحدوست مىباشند . روز بيست و يكم ما به تيكمهداش « 1 » رسيديم . اين دهكده مانند دهكدهء پيشين به يارى عباس ميرزا از نو ساخته شده است . در آن روز باد شمالشرقى مىوزيد و باران مىآورد . روز بيست و دوم در سعيدآباد خوابيديم و فردايش به تبريز رسيديم . پيش از اينكه به اين شهر درآئيم من به يكى از افسران ارتش عباس ميرزا به نام نجيب خان برخوردم .
او به من چند كتاب مربوط به هنر جنگ كه به فرانسه و روسى به چاپ رسيده بود نشان داد . نجيب خان آهنگ اين را داشت كه نظاميان روسى كه در خدمت ايران هستند و از مراحم شاهزاده برخوردار مىباشند آنها را ترجمه كنند .
هامش
( 1 ) -Tikme - Tach