فصل سى و نهم حركت از سلطانيه - زنجان - ارمان خانه - آق كند -
قزلاوزن ميانه - تركمنچاى - تبريز - احمد خان - دز خليل - طسوج - درياچه اروميه - خوى - مولف از مرز ايران مىگذرد .
چهاردهم ژويه بامداد از لشكرگاه سلطانيه راه افتادم . در آنجا از طرف همهء اشخاصى كه با من آميزش داشتند و خيلى از آنها از نظر دانائى و معنويات و خصلتهاى دوست داشتنىشان مردمان شايان ستايش بودند از من پذيرائى عالى شده بود . نمىتوانم از نام بردن اشخاصى بويژه ميرزا شفيع ، ميرزا رضا قلى ، محمد حسين خان ، حاجى حسين خان اهل مرو و جعفر قلى خان چشم بپوشم . آنقدر به من اظهار دوستى و توجه كردهاند كه ياد آنان هيچگاه از دلم نمىرود .
بجز محمد خان كه مهماندارم بود آقاى دوپره پسر كنسول فرانسه در طرابوزان كه پيش از اين دربارهاش سخن گفتهام و ميرزا شفيع پزشك كه چهار پنج نفر با خود همراه داشت ، سپاهى ترك قسطنطنيهاى ، نوكر اروپائى و آن ارمنى كه مرا تا ايران آورد و در خطرات اسيرى با من سهيم شد همراهانم بودند . بارى دستهء ما به بيست تن ايرانى مىرسيد و همه بر اسب سوار بوديم .
نخستين روز سفر به زنجان رسيديم و شب را در آنجا گذرانديم « 1 » . حاكم
هامش
( 1 ) - براى مراعات خواننده از تفصيل دادنهاى كسلكننده مىگذريم و ازينرو از ذكر فواصل محلهائى كه راهپيمائى كرديم چشم مىپوشيم . نقشه آن را به اندازهء كافى نشان مىدهد .