مىآمد كه مىترسد كه من نتوانم به رنج سفر تاب بياورم و حتى به من اظهار داشت كه ترجيح مىدهد چندى نزدش بمانم . من حس كردم كه هرچه در ايران مدت اقامتم درازتر بشود نمىتواند هيچگونه سودمندى برايم حاصل شود و شايد بهتر اين باشد كه هرچه زودتر به اروپا برگردم . پس بر روى اصرار خودم ايستادگى كردم و شاه با مهربانى پذيرفت .
دوازدهم ژويه آندو نفر وزيرى كه مىبايد مرا نزد شاه ببرند بامداد به چادرم آمدند روز پيش برايم خلعت آورده بودند كه جامهء افتخار و هداياى گوناگونى در جزو آن بود كه از جمله تصوير بزرگى از شاه و چندين نسخهء خطى « 1 » ، اسلحه ، پارچه و چندين اسب بود .
در تركيه جامهء افتخار جز يك جبهء سادهاى نبود كه آن را بر روى دوش كسى كه آن را دريافت مىكرد مىانداختند . در ايران خلعت يك دستگاه كامل لوازم يك سرباز سوارهنظام است . خلعت من عبارت بود از يك نيمتنهء زرى ، يك نوع جبهء زرى ، يك كمربند ، يك كلاه پوست برهء هشتر خان كه دورش را شال پيچيدهاند ، يك خنجر ، يك اسب اوزبكى ( تركمنى ) كه بطور باشكوهى غاشيه « 2 » زده شده است .
به مجرد رسيدن وزيران ما سوار اسب شديم تا به قرارگاه شاه برويم . شاه در زير يك چادر كه شكل آن شبيه به چتر آفتابى بزرگى بود و درميان فضائى آزاد كه آفتاب بر آن مىتابيد برپا شده نشسته بود . او بر روى فرش پرارزشى نشسته و
هامش
( 1 ) - مهمترين دستنويسها را به كتابخانهء شاهى سپردم . اين نسخهها يكى تاريخ نادرشاه ( درهء نادرى ) بود كه از نظر سبك نوشته ارزش داشت ؛ ديگر تاريخ محمد شاه و بالاخره تاريخ فتحعلى شاه به نظر محرز مىآيد كه در اين نوشتهها درستى بهيچوجه مراعات نگرديده است .
( 2 ) - من به ناخواه خودم ناچارم كه در اينجا داخل بحثى بشوم كه گفتن يا نگفتنش براى خوانندگان يكسان است . من از جهانگردان كنونى مىكوشم كه خلاصهتر بنويسم ، چه گفتههاى پرت و پلا اثرى در كيفيت پذيرائى كه مثلا در هند از آنها به عمل آمده ندارد .