بر بالشى كه جواهرات ظريف رنگارنگ گرانبها داشت تكيه زده بود و چند افسر در بيرون چادر در فاصلهاى ايستاده بودند .
پس از درود متداول من با عباراتى مؤدبانه به شاه سپاسگزارى فراوان خود را از خوبيهائى كه دربارهء من معمول داشته بود كردم .
او چندينبار به من تكرار كرد كه خيلى مايل است كه با فرانسه رابطهء دوستانه داشته باشد و از فرانسه شمارهء بسيارى فرانسوى به ايران بيايند تا در آنجا پزشكى يا بازرگانى يا آموزش بكنند و مرا مطمئن كرد كه اگر آنها به ايران بيايند پذيرائى شايانى از آنها خواهد شد .
باريابى من بيش از دو ساعت طول كشيد و در تمام اين مدت من ايستاده بودم و در برابر آفتاب سوزان ظهر قرار داشتم و به حالت ناتوانى كه از بيماريم داشتم افزود و چنان مرا خيره كرد كه هرچه اطرافم بود ديگر نمىديدم و تقريبا چيزى نمانده بود كه از هوش بروم . افسرى كه پهلوى من بود ديد كه دارم تلوتلو مىخورم مرا يارى كرد و آنگاه من را بهجاى سايهدارى بردند و حالم به جا آمد .
من به چادر خودم بازگشتم و شاه خيلى مهربانى كرد و چندين كس را براى پرسش احوالم فرستاد . چون اين ناتندرستى دنباله پيدا نكرد من خودم را آمادهء حركت نمودم ، محمد خان افسر ارتش ايران كه تاكنون چندين سفر به تركيه كرده بود به سمت مهماندارى همراه من به راه افتاد . فرمان براين داده شده بود كه مرا به ارزنة الروم ببرد اگر من جانى داشته باشم تا به آنجا برسم و اگر در راه مردم پيش از رسيدن به آن شهر آنوقت او بايد راهش را دنبال كند و همراه با آقاى دوپره و يك سپاهى ترك و نوكرها و باروبنه به قسطنطنيه برسد و آنگاه گزارش نتيجهء مأموريت خود را به سفارت فرانسه بدهد .
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: پير آمده ژوبر
ص٢٦٧