تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
مىشود . شاهينى را كه براى شكار هوبره ، خرگوش ، حتى براى غزال و گوزن نر پرورش مىدهند بر سر آن حيوانات فرود مىآيد تا چشمانشان را دربياورد يا لااقل با كوبيدن بالهاى خود بر سرشان آنها را گيج كند تا شكارچى سر برسد . شكار اردك كه بر روى درياچه‌ها و بركه‌ها انجام مىشود كمتر از آن شكارها لذت‌بخش نيست . در اين شكار هم شاهين را به كار مىاندازند اما شاهين از ترس اينكه در حين شكار پرنده‌اى كه در حال شناست به ته آب فرو رود فقط آن را مىهراساند ؛ به نوبهء خود پرنده هم اصرار دارد كه خودش را روى آب نگهدارد و فقط به زور صدائى كه شكارچىها مىكنند شكار گيج مىشود و به پرواز در مىآيد . ايرانيان در شكار كبك در جلگه با تاخت اسب بسيار استادند و چندين‌بار خودم آنها را ديدم كه در ماه اوت دسته‌هائى از اين پرنده را تماما زنده گرفته‌اند . هنگام بازگشت از شكار و پيش از آنكه به لشكرگاه برسيم فتحعلى شاه دستور داد در حضورش سه چهار هزار سواره‌نظام مشق جنگى كنند . همان روز در ساعت سه بعد از ظهر شاه با من يك مذاكرهء طولانى انجام داد كه حاجى حسين خان مروى هم حضور داشت . او مردى خوش مشرب و دوست داشتنى بود . او در عربستان و در شمال هندوستان خيلى سفر كرده بود و او را كارشناس اين دو كشور مىشناختند . او يك دربارى شايسته و مانند همان كسى بود كه سعدى درباره‌اش گفته است براى خوشايند شاه اگر شاه مىخواست او وسط روز مىگفت شب است : « در واقع آن ماهست و آنها پروين هستند « 1 » . » پس از آنكه چهل روز تقريبا در لشكرگاه بودم هر روزه دربارهء موضوع مأموريت خودم به كار مشغول بودم و آنگاه درخواست مرخصى كردم . شاه به نظر
هامش
( 1 ) -خلاف رأى سلطان رأى جستن * به خون خويش باشد دست شستن اگر روزست و گويد خود شبست اين * ببايد گفت اينك ماه و پروين