بحرين و بندر بوشهر را به خود مىپيچد . فاطمه كه در بغداد زائيده شده هميشه با پيشانى و سينهاى كه از مرواريد و مرجان زيور يافته خود را نشان مىدهد . جميله كه در كوههاى كشمير پرورش يافته معمولا پارچههاى زيباى آن سرزمين را به تن مىكند و زليخا كه از اعماق تركستان آمده جقهاى با پر كلنگ دارد كه در كشورش نشانهء فرق زنهاى متشخص از كنيزكان است . »
در زير اين سراپردهها مانند كاخهاى تهران اين زنها تنها خشنوديشان اين است كه پسند شاه باشند . براى زدودن هّم و غمى كه با قدرت شاهى همراه است خوشبختى خود را در اين مىدانند كه شريك غم او باشند . آنان در توجه و ملاحظه به شاه زيادهروى مىكنند و كمتر اتفاق مىافتد كه شاه خود را دراينباره بىاعتنا نشان بدهد . احترام و دلبستگى كه شاه به آنان از خود بروز مىدهد به همان اندازه سبب شادمانى آنان مىشود كه زنان اروپائى از ستايشهائى كه از صفات دوست داشتنى آنها مىكنند . آنها براى شاه نوعى عشق دارند كه مىشود آن را به ديندارى حمل كرد و اين عشق جبران محروميت آنها را از آزادى كه شيرينىهاى آن را نمىشناسند و رسمش را حقير مىشمارند مىكند . مسافرتها ، خستگيها و هر نوع محروميت برايشان محسوس نيست به شرط آنكه همراه شاه باشند . اگر آنها خود را درميان جنگجويان نمىاندازند و به تقليد يونانيها و گلواها با صداهاى خود جنگاوران را نمىانگيزانند هرگز ديده نشده است كه آنان فاقد اين دلاورى كه مرگ را بىباكانه مجسم مىسازد باشند و نه از آن بزرگى كه درميان بدبختى احترام را برمىانگيزد مبرا باشند . اگر اسكندر تازهاى ايران را فرمانبردار خود كند بيش از يك استاتيرا پيدا مىشود كه مرگ را بر شرمسارى زندگى كردن به فرمان دشمن فيروز ترجيح بدهد .
همان توجهاتى را كه چه در تهران و چه در راه پايتخت به سلطانيه دربارهء من مىشد هنگام رسيدنم به اردوگاه خيلى بيشتر شد . براى من چادرى را اختصاص داده بودند كه نزديك سراپردهء ميرزا شفيع وزير و ميرزا رضا قلى بود كه من با او
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: پير آمده ژوبر
ص٢٦٣