تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
در اين كار حس مىكنيد ؟ اگرچه خوشبختى اين را نداريد كه مسلمان زائيده شده باشيد حضرت پيغمبر شما را به چشم مسلمان مىبيند و براى شما ميانجيگرى مىنمايد . از نيكخواهى چنين حامى توانا غفلت نكنيد . مانند اين دهقانان باش كه نزد شاه مىآيند و رحمت او را با التماس خواستارند و جرأت ندارند كه درخواستهاى خود را به پاى تختش ببرند چون پرتو آن چشمانشان را خيره مىكند و به همين جهت به وزيرش كه براى خشك كردن اشك بينوايان ، بيوه‌ها و يتيمان به اين كار گماشته شده رجوع مىكنند . بهمين‌گونه على هم وزير مقرب و نايب خداوند است . » ميرزا شفيع خيلى مراقبت مرا در بيمارى مىكرد و هر روز او به دربار مىرفت و از حالت من گزارش مىداد . در روزهاى اول من خيلى تعجب كردم و مهربانيهاى او مرا به خود گرفت ولى چيزى نگذشت كه سبب حقيقى آن را دريافتم . به او گفته شده بود كه پاداش بزرگى در برابر تندرستى من خواهد گرفت و گرنه سرش را مىبرند . بدين ترتيب او براى سلامتى خودش و من مىلرزيد . او هر روز پيش از طلوع آفتاب مرا بيدار مىكرد تنها براى اين منظور كه حالم را بپرسد : اگر گمان مىبرد كه نشانهء بهبودى در من پيدا شده باشد پيشانيش شكفته مىشد و چنانچه برعكس مىديد چنين بر آن مىافتاد و رنگش مىپريد . گوئى كه بيمارى من به او هم سرايت كرده و حال مىبايست كه من به او قوت قلب ببخشم . با اينهمه نگرانى او تا حدى مربوط به پيشامد شومى بود كه من مىبايد توجه خوانندگان را به آن جلب كنم . آقاى روميو كه درباره‌اش در پايان نخستين فصل صحبت كردم پس از آنكه از صحراى اورفه « 1 » توانست كه از چنگ عربها بگريزد با چه كوششى به تهران رسيد . فتحعلى شاه خيلى به او مهربانى كرد همان‌گونه كه بعدا از من پذيرائى نمود ولى پس از چندى كه به دربار شاه راه يافت ناگهان او را مرده يافتند . يك
هامش
( 1 ) -Orfa