تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
مرد مورد اطمينانى كه همراه او بود همين سرنوشت شوم را هنگامى كه به دروازهء بغداد رسيد يافت و آخرين نفس خود را زد . آقاى اوترى « 1 » برادرزنم كه امروز نايب كنسول در بغداد است و آمده بود كه آقاى روميو را پس از سوء قصدى كه به او كرده بودند خلاص كند همانطور بيمار گرديد و بهبوديش را مديون نيروى مزاج خود بايد بداند . دلاورى و مردانگى در هرجا ارزش خود را نشان مىدهد . ايرانيان خيلى زياد از ديدن تن يك جنگاور فرانسوى كه زخمهاى شرافت‌آميزى آن را پوشانيده بود متأثر شدند . با آنكه مذهبش با آنها فرق داشت براى او يك چارطاقى با گنبد برپا كردند . فرانسويانى كه به تهران مىآيند بىگفتگو بر سر گور يكى از هم ميهنان خود كه شايستگى خويش را در ميدان افتخار نشان داده چند گلى مىافشانند . ميرزا شفيع كه اين جزئيات را مىدانست مىترسيد كه يك دشمن نهانى مرا زهر داده باشد . با اينهمه به بركت پرهيزى كه من دنبال كردم و باتوجه و دقت زيادى كه اين پزشك در تهيهء داروها و خوراكهايم مىنمود حالم سر جاى خود برگشت . در اين اثناء آقاى دوپره پسر كنسول فرانسه در طرابوزان به ايران رسيد . خبر تازه‌اى كه دربارهء امضاء پيمان صلح پرسبورگ « 2 » و توجهى كه به من كرد در پيشرفت بهبودى من اثر كرد . پس راه خود را پيش گرفتم و چون سرزمينهاى پست كه معمولا شنزار و ميدان تاخت و تاز خزندگان است هوايش سنگين و ناسازگار مىباشد پزشكان چادر ما را پيوسته بر روى تپه‌ها و تا آنجا كه مىشد در بستان‌ها مىزدند و در آنجا آب روان و صاف را به سوى چادر ما مىآوردند . شال‌ها و پارچه‌هاى سبك ديگر را بر شاخه‌ها مىآويختند و يك سايبان درست مىكردند و ما در زير آن سايهء تندرستى بخش مىمانديم . در پنجم ژويه به اردوگاه رسيديم .
هامش
( 1 ) -Outrey( 2 ) -Presbourg
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 259 | پير آمده ژوبر / على قلى اعتماد مقدم