ترش به كار برد و پرهيز خيلى سخت به او داد و نبايد به نان لب بزند ؛ آشاميدنيهايش بايد سركه انگبين يا آب انار يا آب ليموترش و خوراك او فقط پلو ، گياهان تلخ ، خيار خام و ميوههاى نرسيده باشد . بايد خيلى دقت كند كه پس از غذاها به خواب نرود « 1 » . اگر خدا بخواهد به زودى با اين پرهيز و دستورى كه دادم تندرستى خودش را باز مىيابد . اگر بيمارى شدت كرد آنوقت بايد رگ بزنيم . »
پس از اينكه به دقت به اين دستور مخصوص گوش كردم به خودم اجازه دادم كه از پزشك چندتا پرسش بكنم و او خيلى تعجب كرد كه چگونه من دربارهء طرز درمان و اطلاعات پزشكيش دودل هستم . آنگاه روى به من كرد و با نگاه بىاعتنايى به من گفت : « آيا مىدانى كه تو با مردى حرف مىزنى كه او را بقراط ايران مىخوانند ؛ با مردى كه تندرستى جانشين خسروها را در دست دارد و خيلى طرف اطمينان او است و از اين كار سرافراز مىباشد ؛ و در ستارهشناسى پزشكى وارد است ؟ شك نداشته باشيد كه بيمارى شما برايم كاملا روشن شده است . هرگز آن بيمارى درمان نمىيابد جز با اضدادش حتى تندى اين تب نشانهء خوشايندى است درحالى كه شما گرماى نامتعادلى در خود حس مىكنيد محرز است كه بايد به تناسب با خنكىها درمان شويد . كوركورانه به اين تجربيات و دانش من اعتماد كنيد و آنچه را كه دستور دادهايم انجام دهيد و باور كنيد كه همان اهميتى را كه به حفظ جان شما دارم براى خودمان هم قائليم . »
ميرزا احمد نسخهء خود را به پزشك حرم داد و بيرون رفت . ميرزا شفيع تقريبا صد ساله بود و به نظر مىآمد كه كمتر از ميرزا احمد خودپسند و شيفتهء دانشهاى خود باشد . عقايدش كاملا جالينوسى بود و از دستگاه گردش خون خبر داشت و گنهگنه و داروهاى قىآور را مىشناخت و ليكن اين داروها را مانند كوبيدن مايهها از بدايع خطرناك مىشمرد . ايمانش به دعاها ، طلسمات و حرزها بيش از آنگونه درمانها بود . اغلب به من مىگفت « خود را به على بسپاريد ؛ چه خطرى
هامش
( 1 ) - اين احتياط حقيقتا خيلى درست و خوب است .