وقتى كه ما صحبت از شرقيها مىكنيم منظورمان تركها ، عربها و ايرانيان هستند كه همانگونه كه مىدانيم داراى يك قانون مذهبى مىباشند و اصول حكومتشان مانند هم است . با اينكه آنها در نقاطى مسكن دارند كه آب و هوايش باهم خيلى اختلاف دارد و زبانهايشان از هم خيلى مجزاست ؛ خوى آنان به اندازهاى بههم شبيه است
هامش
- و اخلاقى را تعريف مىكنند و آنچه كه مربوط به دانشها ، هنر و ادب است و دامنهء فراخى دارد از عربها گرفتهاند .
اگر به اين زبان از نظر خودش و بنابر اصل شماليش كه مال مردم چادرنشين مىباشد و اولين كسانى هستند كه با آن سخن گفتهاند نگاه كنيم بطور قطع مىبينيم كه اين زبان در خصيصهء خود ؛ در طرز اداى مطلب و ساختمان جملههايش با آندو زبان ديگر بستگى ندارد چنان كه مثلا آلمانى با فرانسه ندارد : اما بجاست كه بگوئيم كه اگر زبان تركى كه به نوشته درآمده باشد به ملاحظاتى پائينتر از زبان عربى است كه اغلب اصطلاحاتى كه آن را تقويت كرده و اعتلا بخشيده مربوط به آن مىباشد . زبان تركى كه با آن حرف مىزنند شايد از حيث شماره ، هماهنگى و زيبائى برابر و حتى بالاتر از فارسى مىباشد و اين زبان بىگفتگو يكى از قشنگترين و باشكوهترين زبانهاى شرق است .
بعلاوه بايد اعتراف كرد كه اين زبان خواه به اين علت كه از دورهء تكامل آن زمانى نگذشته و كيفيت كلاسيك نمىتواند داشته باشد و خواه براى اينكه تركها به مناسبت اخلاق و عادات خود هرگونه مطالعهاى را جز در موضوع مذهبىشان تحقير مىكنند و بجز اسلحه از نوع ديگرى افتخار نمىشناسند به زور مىتوان چند نويسندهء برجسته در ميانشان يافت . آنها هرگز شاعرانى قابل مقايسه با فردوسى ، سعدى و حافظ ندارند ( اگر از نظر شايستگىشان نباشد لااقل از نظر شهرت مىگوئيم ) ؛ فرزانگانى در برابر ابن سينا و ابن رشد ندارند ؛ آنها هرگز نمىتوانند از اكتشافى بر خود ببالند و حتى اظهارنظر قابل ملاحظهاى دربارهء علوم حقيقى بنمايند . ادبيات آنها از مقدار زيادى تأليفات ايزد شناسى ، تاريخ عثمانى ، جغرافيا ، پزشكى و چند رمان به شعر يا نثر كه يا ترجمه يا تقليد از فارسى مىباشد تركيب شده است .
و ليكن اگر زبان تركى از طرفى به زور مىتواند كه جلب توجه زبانشناسان و تاريخ دانانى را كه به تاريخ معاصر مشغول هستند بكند اما از سوى ديگر سودمندى فراوان دارد ؟ ؟ تنها زبان سياسى شرق است . تنها زبانى است كه با آن در دورافتادهترين نقاط -